پس حال عوام الناس را بر حال پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله ) قياس كردن ، وبه اين قياس فاسد تجويز عدم امتثال امر آن جناب ، وجواز منع از أطاعت آن جناب ثابت كردن ، خرافتى بيش نيست .
ومع هذا ; اين مقدمه هم كذب محض وافتراى صرف است ; زيرا كه ما در هيچ كتابي از كتب سير وتواريخ صحابه وتابعين واَتباع تابعين وأحوال صلحا واتقيا وأوليا كه بعد از ايشان پيدا شدند ، نديديم واز هيچ كس نشنيديم كه كسى در وقت احتضار هيچ يك از صحابه وغير ايشان منع از وصيت واخلال در بجا آوردن آن افكنده باشد ، بلكه اگر ايشان براي رعايت اخلاف وأولاد خود ، يا براي امر ديگر از أمور ديني يا دنيوي ، وصيت فرمودهاند ومىفرمايند ، اَتباع ايشان از يگانه وبيگانه ، به مجرد شنيدن نام وصيت ، سمعنا وأطعنا ‹ 385 › گويان در شنيدن وبجا آوردن احكام وصيت به دل وجان كوشش مىنمايند .
اما آنچه گفته : چون عمر ديد كه براي فائده أصحاب وأمت مىخواهند كه در اين وقتِ تنگ [ كه ] شدت مرض به اين مرتبه است ، خود املاى كتاب فرمايند ، يا به دست خود نويسند ، واين حركت قولي وفعلى در اين حالت موجب كمال حرج ومشقت خواهد بود ، تجويز اين معنا گوارا نكرد .
پس در اين قول چند خلل است :
أول : آنكه خداى تعالى شأنه آن حضرت [ ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ] را براي فائده تمام أمت
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 106
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٠٦