حضرت باشد يا مخالفت فعل آن حضرت ( صلى الله عليه وآله ) ، و هرگز كسى حصر مخالفت در آنچه مخاطب ذكر كرده ننموده ; اهل سنت از كمال محبت ثلاثه در دفع مطاعنشان ‹ 102 › ديگر اكاذيب و افترائات كه مىبستند ، و از الزام شنايع باكى نداشتند ، حالا نوبت به اينجا رسيد كه معانى الفاظ را هم انكار كردن گرفتند ! !
اما آنچه گفته : اگر كردن آنچه آن حضرت صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم نكرده باشد ، مخالفت آن حضرت بود ، لازم آيد كه جناب امير ( عليه السلام ) در جنگ كردن با عايشه نيز مخالفت آن جناب كرده باشد .
جوابش آنكه : علماى شيعه نگفتهاند كه مجرد فعل امرى كه آن حضرت [ ( صلى الله عليه وآله ) ] نكرده باشد ، بدون ظهور قباحت آن ، مخالفت آن حضرت است ، بلكه غرض ايشان آن است كه : عزل عمر از ولايت صدقات ، دليل عدم صلاحيت او است ، و مخالفت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در توليت امورِ تمامى مسلمين به كسى كه عدم صلاحيت او در توليت بعض امور ظاهر شد ، بلاشبهه قبيح است .
ديگر آنكه : اين ملازمه وقتى وجهى از توهم داشت كه عايشه در وقت حيات جناب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) ، مخالفت خدا كه مدلول ( وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ ) ( 1 ) است كرده ، از خانه خود بى اذن آن حضرت بر آمده ، بر اشترى سوار شده ، و
هامش
1 . الاحزاب ( 33 ) : 33 .