بخش دوم : حكومت و زمامدارى
حاكم و جامعه
ايمان به توحيد خدا و پذيرفتن محمد صلى الله عليه و آله به عنوان پيامبر او ، نتايج و آثار بىشمارى ، همراه خود دارند . اگر قرآن كلام خداوند است و محمد پيامبر برگزيده او است كه از روى هوا و هوس ، حرف نمىزند . . . .
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى »
( النجم ، آيه 3 ) .
همه آموزشها و احكامشان در مورد همه موضوعات ، اجرا و اطاعت شود .
در مواجهه و رودر رويى با چنين حقايق ايمانى ، مسلمانان به سرعت علم پيچيده شريعت يا « حقوق الهى » را توسعه دادند ؛ علمى كه با همه جوانب رفتار انسان از جمله روابط سياسى ، ارتباط دارند .
يكى از قديمىترين و بهترين شرح و بيان آموزشهاى بيرونى و درونى اسلام كه در رابطه با حكومت و زمامدارى و نقش آن در جامعه ، مطرح است ، عهدنامه و دستورالعمل حكومتى امام على به فرماندارش مالك بن حارث نخعى ، معروف به اشتر ، « 1 » در مصر است . ( اشتر مردى را گويند كه در چشمش ،
هامش
( 1 ) . مقاله « الاشتر » در دائرةالمعارف اسلام مطالعه شود . .