زنديق گفت : خدا تو را رحمت كند ، مرا واقف كن كه او چگونه و كجاست ؟
امام فرمود : واى بر تو ، آن معنايى كه تو در ذهن دارى ( كه خداوند مكان دارد . . . ) غلط است . او مكانها را آفريده است و خود قبل از مكان وجود داشت و كيفيتها را ايجاد كرده خود بى « كَيفْ » است . او با چگونگى و كيفيت و مكان را آفريد . او چيز ( شىء ) نيست كه با حواس ادراك شود .
امام فرمود : واى بر تو . وقتى حواس تو از ادراك خداوند ، ناتوان و عاجز ماندند ، ربوبيت او را انكار كردى ! اما آنجايى كه حواس ( ظاهرى ) ما از ادراك حسى خداوند ، عاجز ماندند ما ، يقين به وجود او كرديم كه او خداى ماست . او شىء ( چيز ) است نه مانندِ اشياء .
مرد گفت : بگو : او كِى و چه زمانى بوده است ؟
امام : تو بگو كه خداوند كِى نبوده است ، تا من بگويم كه كِى بوده است .
مرد : دليلش چيست ؟
امام : من وقتى كه به جسمم نگاه كردم ، ديدم نه زايد است و نه ناقص ، در عرض ، در طول ، در دفع فضولات ، در جذب منافع . فهميدم كه براى اين ساختمان ( اورگانيسم ) يك سازنده وجود دارد ، پس به وجود او اقرار كردم با چيزهاى ديگر كه مىبينم از قبيل دَوَران فَلَك به قدرت الهى ، ايجاد ابرها ، جريان خورشيد و ماه و ستارگان و ديگر آيات و نشانههاى خداوند كه در جهان مىبينيم ، فهميدم كه جهان مدبرى دارد كه آن را ايجاد كرده است .
زنديق گفت : پس چرا پنهان مانده است ؟
امام : پنهان ماندن خداوند به جهت كثرت گناهانى است كه مرتكب شدهاند . براى خداوند در تمام لحظات شب و روز هيچ چيز مخفى و پنهان نيست .
زنديق : پس چرا حواس او را درك نمىكنند ؟
امام : به جهت تفاوتى كه ميان او و خَلق او وجود دارد كه با حواس خود ، خودى و
گلچينى از معارف تشيع ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٨