مردم شوش كشور خود را آنزان سوسونكا ميخواندند و طوايف مختلفى در آنجا تشخيص داده ميشدند كه در زير نقل خواهيم كرد .
استرابو و مورخين اسكندر نيز سوسيانا يا سوزيس يعنى جلگه را از كوهستان كه آن را كوسيا ، پرهتكين ، مرديا ، اليمائيس و اوكسيا ميخواندند تميز ميدادند . در كتاب عزرا « 1 » از كتب توراة نيز بين شوشنكيان يا سكنهء جلگهء اطراف شوش از مردم ايلام يعنى كوهستان امتياز گذاشته شده است . در زمان ايرانيها آن ولايت اوواجا خوانده شده و در قرون متوسطه خوزستان يعنى مملكت هوزيا خوز نام داشته و اين اسم هنوز در نقشهها ضبط است « 2 » .
سياهان سكنهء اوليهء ايلام
ديولافوا « 3 » و دمرگان كه هردو در ايلام سفر كرده و تحقيقات كاملى در محل نمودهاند در اين عقيده موافقاند كه سكنهء قديم جلكهء شوش سياه بوده و آنچه به نظر ميرسد سياهان نامبرده مردم اصلى آن مملكت بودهاند . هردوت كه ما بين ايتوپيان آسيا و افريقا به خوبى امتياز قرار ميدهد ميگويد ايتوپيان شرقى موهاى صاف دارند ، اما موى ايتوپيان ليبى از همه طوائف « 4 » عالم ضخيمتر يا پشمىتر است و اين قول نيز مؤيد عقيدهء فوق الذكر مىباشد .
دليل ديگر اينكه در نقوش قديمه تصاوير سياهان زياد ديده مىشود و مخصوصا در ستون سنگى معروف نرامسين كه در فصل آينده شرح خواهيم داد اين مسئله ظاهر است و ديده مىشود كه پادشاهى كه قيافهء سامى دارد سياهان را به طرف فتح و فيروزى سوق ميدهد . چند سال قبل من در اثناى مسافرتهايم متعجب شدم از اينكه در باشگرد و سرحد كه نواحى دوردست كوهستانى بلوچستان ايران ميباشند مردمان خيلى تيرهرنگ ديدم ، علت آن ممكن است اين باشد كه اصلا در تمام مملكت سياهان ساكن بودهاند و در كنار سواحل شمالى خليج فارس تا هندوستان انتشار داشتهاند و اعقاب ايشان در آن نواحى
هامش
( 1 ) - كتاب عزرا باب 4 ، آيه 9 .
( 2 ) - به همين مناسبت هم فرهنگستان فعلى ايران آنجا را بجاى عربستان ، خوزستان ناميده است « مترجم » .
( 3 ) - « ارگ شوش » تأليف ديولافوا با يك ضميمه از آخر كتاب بقلم« Houssaye ».
( 4 ) - هردوت ، 7 ، 70 - « مؤلف » .