گارى با يكدگر كردند . « مكانة » مقام ، شأن ، دوستى . « مفازة » جاى نجات جاى هلاك ، بيابان بىآبادى . « مقاليد » جمع مقلد بمعنى كليد . « صعق » بميرد . « زمر » جمع زمرة بضمّ اوّل بمعنى فوج و سته . « حافّين » از مصدر حف بفتح اوّل بمعنى دور چيزى را گرفتن .
ترجمه : 27
و ما در اين قرآن از هر مناسبى مثلى آورديم كه شايد به خود آيند و به ياد حقّ باشند
28 و به زبان عربى فصيح فرستاديم كه هيچ كمى و كجى در آن راه نيافته است باميدى كه اين اعراب پرهيزگار شوند
29 اينك خداوند براى شما مثلى آورد : مردى [ زر خريد ] كه چند نفر ناسازگار و بد خو در او شريكند [ و هر يك او را براهى ميبرد و كارى ميفرمايد ] و مردى كه تسليم بيك نفر است [ و سر به كار خود دارد ] آيا هر دو برابرند ؟ [ البتّه كه يكسان نيستند ، پس همچنين است مثل مؤمن كه يگانه پرست است و دل با خداى خود دارد و مشرك كه هر دمى فكرى دارد و براهى ميرود ] پس ستايش براى خداى است كه بيشتر مشركين اين را ندانند [ و بتپرست باشند ]
30 و عاقبت تو و آنها مرگ است
31 و در قيامت به پيشگاه عدل پروردگار خود دادرسى كنيد [ و گفتار درست تو از نادرست آنها نمودار شود ]
32 اكنون بسنجيد كداميك ستمكارترند از آنكه به خدا دروغ نسبت داد [ و فرزند براى او پنداشت ] و سخن راستى كه برايش آمد دروغ ناميد
33 و آنكه راست و حقّ گفت و راست و حقّ پذير بود كه چنين مردم پرهيزكارند پس نه جهنّم جاى كافران است [ كه حقّ ناپذيرند و ناپرهيزگار ] ؟ .
34 و براى آنها كه راست و حقّ پذيرفتند آنچه بخواهند به پيشگاه پروردگارشان آماده است كه اين است پاداش نكوكاران
35 چون آنچه بد كرده بودند خدا از آن در گذشت و بهترين مزد نكوكارى شان را به آنها داد
36 مگر خداوند براى بنده اش بس نيست كه كافران تو را از غير خدا موجوداتى ميترسانند ؟ [ آنها به اين فكر و سخن گمراهند ] و آن را كه خدا بسر نوشت او گمراهى كند كس راهنمايش نباشد
37 و آن را كه بسرنوشت راهنمائى كرده كس نتواند كه گمراهش كند نه مگر
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 359
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٥٩