و مهر خدائى بوده است و به آن مىگرود مىشود كه يكسان باشد با آنكه به همه ى اينها كافر است و ميعاد او آتش است ، پس تو اى آدمى به راه حقّ دو دل مباش كه قرآن راست است و از سوى پروردگار تو است گرچه بيشتر مردمان به آن نميگروند
پس چه كس ستمكارتر است از آنان كه بر خدا دروغ بستند و قرآن را دروغ دانستند ؟ اين - گونه كسان به پيشگاه پروردگارشان نمودار شوند و گواهانى باشند كه گويند : اينها همان مردمند كه بآفريدگار خود دروغ بستند [ و بشمار ستمكاران بوند ] و آگاه باشيد كه بر ستمكاران لعنت خدا رسد ،
19 و آن مردم كه جلوگير راه حقّ مىشوند و كجروى پيش مىگيرند و زندگى دوباره باور ندارند نمىتوانند
20 در جائى از زمين قدرت خداوندى را بيچاره كنند [ و از آزار حقّ آسوده بمانند ] و در برابر آزار او دوستى ندارند و گرفتارىشان دو برابر شود و نتوانند چيزى به بينند و بشنوند
21 و اينها همان كسانند كه زيان ديدند و آنچه بدروغ تهمت بستند از دست بدادند
22 پس بناچار زيانبرده ترين مردم بجهان ديگر ايشان باشند
23 ولى آن كسان كه مؤمن شدند و كارهاى شايسته كردند و دل بخداى خود سپردند داراى بهشتند كه در آن جاودان بمانند
24 داستان اين دو گروه داستان كور و كر است با بينا و شنوا مگر شود كه هر دو برابر شوند ؟ پس چرا شما كافران به ياد حقّ نمىباشيد ؟
سخن مفسّرين : « فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى » 12 فخر : اين سخن با پيغمبر نه از اين رو است كه ممكن است آن حضرت در مأموريت خود كوتاهى كند ، بلكه براى تحريك و دلدارى است كه اين كافران بسخن تو گوش نميدهند و اگر رها كنى اقدام به كار خودت را در انجام مأموريّت خود تقصير كرده اى ، و اگر اقدام كنى آنها تو را آزار ميكنند و تو انجام وظيفه كرده اى . و معلوم است تحمّل آزار و انجام وظيفه مقدّم است .
مجمع : اين جمله براى توجّه مردم است كه سوء رفتار شما در كار پيغمبر مؤثّر نيست و از كار خود باز نخواهد ماند .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٩٢