كه به غير مستحقّ هم ميرسد و كس نتواند جلوگير شود ، و حوادث ناگوار بمقتضى اصل آفرينش نيست و تماسّى است اندك .
« وَاصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ » 108 روح البيان : بهتر موعظه براى ما حال پيغمبر است كه بسرنوشت خداوندى تسليم بود و صبر كرد و عاقبت پيروز شد . و در مثنوى است :
صد هزاران كيميا حقّ آفريد
كيميائى همچو صبر آدم نديد
چونكه قبض آيد تو در وى بسط بين
تازه باش و چين ميفكن بر جبين
چشم كودك همچو خر در آخر است
چشم عاقل در حساب آخر است
او در آخر چرب مىبيند علف
وين ز قصّاب آخرش بيند تلف
آن علف تلخ است كاين قصّاب داد
بهر لحم ما ترازوئى نهاد
صبر مىبيند ز پرده ى اجتهاد
بوى چون گلنار و زلفين مراد
عبد اللَّه مسعود آزار پيغمبر را كه از عرب مكّه ميديد چنين نقل كرده است :
با پيغمبر در مسجد الحرام نماز ميخوانديم . آنجا شكمبه ى شترى بود با كثافات درونش ، ابو جهل بحاضرين آنجا گفت : كى حاضر است اين كثافات را بردارد و بر محمّد بيندازد ؟ عقبة بن ابى معيط برخاست و آنگاه كه پيغمبر به سجده بود بر آن حضرت انداخت ، و آنها بقدرى خنديدند كه روى پاى خود نميتوانستند بمانند و بر يكديگر تكيه ميكردند ، و ما جرأت نداشتيم آن را از پشت پيغمبر برداريم تا دخترش فاطمه آنجا رسيد و آن را برداشت و به آنها دشنام داد ، و يك روز كه زياد اذيتش كردند ، رو باصحابش كرد و فرمود شما را بشارت مىدهم كه همين مردم در جلو چشم شما به زودى در دست شما سر بريده ميشوند . و در روز بدر اين فرموده آشكار شد ، و اين آزارها و تحمّل آن خود نشانه هاى بزرگوارى و بلندى مقام آن حضرت بود .
مثنوى در دفتر چهارم در بيان تحمّل از هر بىادب و طريق رفق سپردن :
اى مسلمان خود ادب اندر طلب
نيست الَّا حمل از هر بىادب
هر كه را بينى شكايت مىكند
كان فلان كس راست طبع و خوى بد