معنى لغات : سلطان - حجّة و دليل قاطع ، تسلَّط و قدرت ، پادشاه .
متاع - سرمايه ى مادّى قابل استفاده ، آنچه استفاده ى اندك از آن مىشود ، غمّه - اندوه و رنج تنگنائيهاى زندگى . خلائف - جمع خليفه بمعنى جانشين .
ترجمه :
67 اعراب گفتند : خدا براى خود فرزند برگزيد ، چه بدور است او از اين پندارها چون او بىنياز است كه آنچه بآسمانها و زمين است از او است و شما را دليلى بر اين گفتار نباشد ، پس چرا آنچه ندانيد بر خدا بنديد ؟
68 اى محمّد بگو : آنها كه بر خدا دروغ مىبندند هرگز رستگار نمىشوند
69 كه اندك بهره اى بزندگى دارند وز آن پس بازگشتشان بسوى ما بود و آنگاه آزارى سخت به آنها بچشانيم
70 و براى پند اين مردم سرگذشت نوح بگو : روزى او بمردم خود گفت :
اى خويشان من اگر بدينجا ماندنم و آيات خدا ياد كردن بر شما دشوار است توكّل من بر خدا است و شما با آنها كه در دين و انديشه انبازيد يكدل شويد كه زين پس افسوس كار خود نخوريد و آنگاه در نابودى من شتاب كنيد و مهلت ندهيد
71 و اگر پشت بسخنان من كنيد من مزدى از شما نخواهم كه جز خدا مزد من نتواند دهد و من دستور دارم كه از سرسپردگان بفرمان حقّ باشم
72 آنها او را دروغزن دانستند و ما او را با همراهانش بكشتى ز گرفتارى رهانديم و جانشين ديگران كرديم و آنها كه آيات ما دروغ شمردند به آب فرو برديم پس اى محمّد بنگر كه چگونه بود سر انجام بيم
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٥٨