ديگران ميشمارند و معلوم است آنكه ايمان ندارد و دروغ مىبندد دشمن است و سخنش نامسموع .
روح البيان : يعنى دروغسازى لايق آن كس است كه مؤمن نيست چون ، چنين كس باك ندارد و معتقد نيست كه عاقبت گرفتار مىشود ، ولى مؤمن است كه از تهمت و دروغ ترسان است و احتراز دارد .
« وَأُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ » 105 مجمع : يعنى عادت اعراب دروغ گفتن است و اين خوى بد منحصر به آنها است ، و از پيغمبر روايت شده است كه در پاسخ پرسش از حال مؤمن كه ممكن است دزدى و بزهكارى كند ؟ فرمود : ممكن است ولى در برابر پرسش از دروغ مؤمن فرمود : دروغ نميگويد و اين آيه را قرائت فرمود .
« مَنْ كَفَرَ بِاللَّه مِنْ بَعْدِ إِيمانِه إِلَّا مَنْ أُكْرِه » تا آخر آيه 106 مجمع : اين جمله ها دو جور معنى شده است :
1 - آنكه از پس ايمان كافر شد و سينه ى خود براى پذيرش كفر گشاده و آماده كرد مشمول غضب خداوندى است مگر آنكه مجبور شد و كلمه ى كفر از ناچارى به زبان آورد و دلش بر ايمان مستقرّ بود ، گناهى ندارد .
2 - اين جمله ها دنباله ى جمله ى جلو است « إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ » يعنى آنكس دروغ ميسازد و تهمت مىزند كه از پس ايمان كافر شده است مگر آنكه دلش آرام باشد و ثابت بايمان و مجبور است كه كلمه ى كفرى بگويد او از اين مردم جدا است ، لكن آنكه دلبسته ى كفر است و از آن خوشحال است غضب خداوند بر او خواهد بود .
« لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ » 109 حسينى نوشته است : سرمايهء عمر ضايع كرده در بازار دنيا سودى بدست نياوردند و مفلس را در شهر قيامت جز دست تهى و دل پر حسرت و ندامت نخواهد بود .
قيامت كه بازار مينو نهند
منازل باعمال نيكو دهند
بضاعت بچندانكه آرى برى
و گر مفلسى شرمسارى برى
كه بازار چندانكه آكنده تر
تهى دست را دل پراكنده تر