و ضمّ اوّل و دوّم بمعنى حيرت ، سرگردانى ، سجّيل - گل خشك سخت مانند سنگ يا سنگ مانند گل خشك - متوسّمين - از فعل توسّم يعنى دقّت كرد تا بشناسد تفرّس كرد پى علامات چيزى گشت ، ايكه - يك درخت پر شاخه بهم پيچيده ، جمع آن « ايك » بدون تاى آخر . حجر - سرزمين قوم و دسته اى عرب بنام ثمود كه در قديم بودهاند ، عضين - جمع عضة بمعنى دروغ و جادو ، و عضه ، يعنى تهمت زد و دروغ گفت ، فاصدع - از مصدر صدع بفتح اوّل و سكون دوّم بمعنى شكافتن چيزى بطورى كه جدا نشود ، كشف و بيان كردن ، حقّ را آشكار كردن .
ترجمه :
51 اى پيغمبر باز اين مردم را خبردار كن از سرگذشت مهمانان ابراهيم
52 كه وارد شدند و سلام كردند ، او گفت : براستيكه ما از شما بيمناك هستيم
53 بجوابش گفتند : مترس و خوشدل باش كه پسرى دانا و بينا به تو عنايت مىشود
54 ابراهيم گفت : چه خوشخبرى ، در سر پيرى و فرزند دارى
55 آنها گفتند : نااميد مباش كه اين خبر درست است و ناگزير
56 او گفت : نااميدى از رحمت حقّ خوى گمراهان است
57 و معلوم است كه شما ملك و مأمور خدا هستيد ، بگوئيد : مأموريّت شما چيست
58 گفتند : مأمور بر ملَّت لوط هستيم كه مجرم هستند و گناهكار
59 و فقطَّ خانواده ى او كه درستكارند آسوده خواهند بود
60 ولى همسرش با دگر مردم گرفتار مىشود
61 چون ملائكه به خانه ى لوط وارد شدند
62 او گفت : شما را نميشناسم
63 آنها گفتند :
ما براى انجام كارى آمدهايم كه مردم باور ندارند
64 ولى درست است و ناگزير و ما راستگويانيم
65 تو بتاريكى سحر خانواده ات را روانه كن و خود بدنبال آنها برو و كسى پس پشت خود ننگرد تا به آن جا كه فرمان ميرسد
66 و آگاهش كرديم كه باوّل صبح دنباله ى اين مردم منقطع است و كسى باقى نخواهد ماند
67 مردم آن شهر از اين تازه آمده ها خوشحال شدند و با شادى به خانه ى لوط رفتند
68 ، او گفت : اينها ميهمان منند ، از خدا بترسيد و فضاحت نكنيد
69 و آبروى من نبريد
70 آنها جواب دادند : نه تو را گفتيم كسى را حمايت و ضيافت مكن
71 او گفت : اگر هوسى داريد اين دختران من به اختيار شما
72 لكن اى محمّد بجان خودت قسم كه آن
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 307
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٠٧