بوى گل ديدى كه آنجا گل نبود
جوش مل ديدى كه آنجا مل نبود
مىكشى بوى و به ظاهر نيست گل
بىشكّ از غيب است و از گلزار گل
گفت : بوى بو العجب آيد به من
همچنانكه مر نبى را از يمن
كه محمّد گفت : ب ؟ ؟ ؟ دست صبا
از يمن مىآيدم بوى خدا
از اويس و از قرن بوى عجب
مر نبى را مست گردد پر طرب
گفت : زين سو بوى يارى ميرسد
اندرين ده شهريارى ميرسد
فى ظلال : ممكن است يافتن بوى يوسف از راه پيغمبرى نباشد چون بسا پدر مادران از شدّت شوق ، ديدار فرزند نزديكى وصال در آينده ى نزديك را حس مىكنند .
« فَارْتَدَّ بَصِيراً » 96 فخر : بعضى گفتهاند : يعقوب كور بود و در موقع رسيدن پيراهن خدا او را بينا كرد ، و بعضى گفتهاند : از گريه و اندوه چشم او ضعيف شده بود ، چون پيراهن يوسف به او رسيد و از زندگى فرزند خبردار شد بسيار شاد شد و از شادى دل ضعف چشمش زايل شد .
« قالَ ألَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ » 96 حسينى : اين سخن را يعقوب با احفاد و نتيجه هاى خود گفت : چون بشير كه پيراهن را آورد يهودا بود و ديگر فرزندان هنوز برنگشته بودند ، پس بايستى از اينجهت روى سخن يعقوب با احفادش باشد .
« سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ » 98 ابو الفتوح : ابن عبّاس گفته است : يعنى وقت ديگر كه شب جمعه باشد . براى شما دعا مىكنم . عبد اللَّه مسعود گفته است :
يعنى بهنگام سحر دعا خواهم كرد .
عطاء خراسانى گفته است : دست نياز بسوى جوان دراز كردن بهتر است كه از پيران حاجت خواستن زيرا چون برادران بيوسف گفتند : ما گناهكاريم او گفت : « لا تَثْرِيبَ » امروز بر شما ملامتى نيست ولى چون فرزندان بيعقوب گفتند :
« يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ » بابا آمرزش ما را بخواه او گفت « سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ » در آينده براى شما طلب مغفرت خواهم كرد . شعبى گفته است : جهت اينكه يعقوب خواهش