« إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ » 81 مجمع : كلمه ى « سرّق » بضمّ سين و تشديد راء به صورت مجهول قرائت شده است يعنى او را دزد خواندهاند .
« بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً » 83 روح البيان : يعنى من نميدانم شما چه كردهايد . شايد در قانون آنها نبوده است كه فرزندم را بجرم دزدى غلام خود كنند ، و اگر شما آن را اظهار نمىكرديد آنها چنين حكم نمىكردند . بقول سعدى : دروغ گفتن بضربت لازب ماند كه اگر نيز جراحت درست شود نشان بماند چون برادران يوسف بدروغى موسوم شدند بر راست گفتن ايشان نيز اعتماد نماند قال اللَّه تعالى « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ » الآيه .
كسى را كه عادت بود راستى
خطا گر كند درگذارند از او
و گر نامور شد بناراستى
و گر راست باور ندارند از او
فخر : بعضى گفتهاند : مقصود يعقوب اين نبوده است كه آنها دروغ و حيله اى به كار بردهاند بلكه نظر اين بوده است كه خواسته ى شما وادارتان كرد كه فرزندم را ببرند تا سود بيشتر نصيبتان شود لكن از اين كار شرّ و زيان به من و شما متوجه شد . و بعضى گفتهاند : يعنى شما خيال كردهايد كه او دزدى كرده - است ولى دزدى نكرده است .
« فَصَبْرٌ جَمِيلٌ » 84 طبرى : شكيبائى من در برابر گرفتارى گم كردن فرزند