روانه كرد . و پول را به پول ديگر بدل كرد ، كلام را از كلام ديگر جدا كرد ، كار را به كسى واگذاشت . و يصدفون - از مصدر صدف به فتح صاد و صدوف با ضم صاد ، بمعنى از فكر چيزى منصرف شدن و اعراض و ميل كردن .
ترجمه :
46 باز بكافران بگو : چه مىانديشند اگر خدا شنوائى و بينائى از شما بگيرد و دلهاتان مهر كند [ كه چيزى درنيابد ] كه جز خدا آنها را بشما باز دهد ؟ اى محمّد تو بنگر : چگونه ما نشانه هاى حقّ بگوناگون نشان ميدهيم وز آن پس آنان رو گردان از آن شوند .
47 و نيز به آنان بگو : خود را چگونه بينيد اگر آزار خداوند بناگهان يا به آشكار بر شما رسد مگر جز گروه ستمكار نابود شود .
48 ما پيامبران نمىفرستيم مگر كه بيم و نويد آورند پس آنان كه گرويدند و كار شايسته كردند نه ترسى دارند و نه اندوهناك شوند .
49 و آن كسان كه آيات ما دروغ شمردند بسزاى بدكارىشان پسوده ى آزار بودند .
سخن مفسّرين : « وَخَتَمَ عَلى قُلُوبِكُمْ » 46 فخر : در اين جمله چند معنى محتمل است : 1 - ابن عبّاس گفته است : يعنى مهر شود دلها كه راه راست ندانند . 2 - خرد از شما گرفته شود تا همانند ديوانگان باشيد 3 - يعنى دلهاى شما مرده باشد و شما دلمردگان شويد ، و در جمله ى « بِه انْظُرْ » نافع همزه را مضموم تلفّظ كرده و همزه را ساقط نموده : به نظر خوانده است ، و حمزه و كسائى ، صاد « يَصْدِفُونَ » را شبيه به زاى تلفّظ نمودهاند .
« إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّه بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً » 47 مجمع : در اين جمله « بغتة » كه بمعنى ناگهان است با « جهرة » كه بمعنى آشكار است برابر شده است ، چون ناگهانى مانند پنهانى است كه با بيخبرى ميرسد . حسن بصرى گفته است بغته يعنى بشب و جهره يعنى بروز .
فخر : اگر عذاب بىسابقه و علامت برسد بغته است . و اگر جلو از رسيدن عذاب نشانه اى باشد كه بتوانند احتراز و فرار كنند ، آن عذاب جهره است .
« هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ » 47 فخر : اگرچه هنگام رسيدن عذاب همه
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٤١