تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
« ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَه » 2 - طبرى : بعضى گفته‌اند مقصود از اجل اوّل هنگام مرگ است و اجل دوّم مدّت ميان مرگ و زندگى دوباره است ، و از ابن عبّاس نقل شده است : اجل اوّل حالت خواب است كه انسان مانند مرده است ، و اجل دوّم هنگام مرگ است . مجمع : سعيد بن جبير و مجاهد گفته‌اند : اجل اوّل بمعنى مدّت زندگى در اين عالم است ، و اجل دوّم مدّت هميشگى عالم ديگر است و اين مدّت براى آن توصيف شده است به « مُسَمًّى عِنْدَه » چون در لوح محفوظ معيّن است كه آن مدت حكومت خداوند است « 1 » و كسى را به آن دسترس نيست ، ابو مسلم گفته است : يعنى عمر گذشتگان و مدّت عمر آيندگان كه نزد خدا معيّن است . « ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ » 2 مجمع : يعنى با اينكه مىبينيد شما را خدا از خاك آفريده است و به أحوالى دگرگونتان مىكند تا دم مرگ باز شكّ در قيامت و بازگشت خود مىكنيد . مثنوى در دفتر چهارم دنباله ى حكايت بلقيس شعرى دارد مناسب اينجمله
خاك را و نطفه را و مضغه را پيش چشم ما همى دارد خدا
كز كجا آوردمت اى بد نيت كه از آن آيد همى خفرنجيت « 2 » تو بدان عاشق بدى در دور آن منكر اين فضل بودى آن زمان
حجت انكار شد انشار تو « 3 » از دوا بدتر شد اين بيمار تو
خاك را تصوير اين كار از كجا نطفه را خصمى و انكار از كجا
چون در آندم بىدل و بىسربدى فكرت و انكار را منكر بدى
از جمادى چون كه انكارت برست هم از اين انكار حشرت شد درست
پس مثال تو چو آن حلقه ز نيست كز درونش خواجه گويد خواجه نيست
حلقه زن زين « نيست » دريابد كه هست پس ز حلقه بر ندارد هيچ دست
پس هم انكارت مبين مىكند كز جماد او حشر صد فن مىكند
هامش
( 1 ) يعنى وقتى كه در آنوقت قضاء الهى بوجود آن تعلق گرفته است . ( 2 ) يعنى سنگينى و گرانى . ( 3 ) حشر و نشر تو .