ليك نبود فعل همرنگ جزا
هيچ خدمت نيست مانند عطا
مزدوران نمىماند به كار
كان عرض وين جوهر است و پايدار
آن همه سختى روز است و عرق
و اين همه سيم است و زر اندر طبق
هيچ ماند آب مر فرزند را ؟
هيچ ماند نى شكر مر قند را ؟
2 - دوّمين سخن ما : در جمله ى : « يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا » بطورى كه حافظ گفته است :
جلوه ى حسن تو دل مىبرد از شاه و گدا
چشم بد دور كه هم جانى و هم جانانى
گرچه دوريم به ياد تو قدح مىنوشيم
بعد منزل نبود در سفر روحانى
كسانى كه از اين عالم چشم بستهاند بواسطه ى آسايش از گرفتارى مادى ، فاصله هاى زمانى و مكانى براى آنها تصوّر ندارد چون وسيله ى ادراك آنها اين وسائل ظاهرى نيست مثل چشم و گوش و غيره كه لوازم زيادى داشته باشد بلكه آنها با وسيله ى اصلى كه روان و يا نفس باشد بطور استقلال و بىنياز از آلات و ابزار كار خود را انجام مىدهند از اين جهت احاطه دارند بحوادثى كه با آن ارتباط داشتهاند و براى همين است كه مىدانند دوستان و همكيشهاى آنها چه - طور برگذار مىكنند ، و چه مقامى براى آنها آماده است كه پس از مرگ به آن مىرسند و آيا تا چه اندازه آنها مىتوانند با اين عالم رابطه پيدا كنند و از حوادث جهان مطَّلع شوند ؟ ممكن است بگوئيم : همانطور كه در بحث معاد گفتيم ، آنچه انسان بوسيله ى اين عضلات و وسايل مادى انجام ميدهد وسيله ى موجوديّت ابدى و بقاى هميشگى او خواهد بود ، پس تا هر اندازه كه در اين عالم كار انجام داده است و وسائل مادّى خود را به كار برده است به همان اندازه موجودّيت ابدى و بقاى هميشگى براى او توليد مىشود و شايد از اين جمله ى آيه بتوانيم اين مطلب را بفهميم كه اطَّلاع شهداء از حال همان رفقاى خودشان هست چون نام آنها