تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
گفت نى گفتمش چو كردى سعى از صفا سوى مروه بر تقسيم
ديدى اندر صفاى خود كونين شد دلت فارغ از نعيم و جحيم ؟
گفت از اين باب هر چه گفتى تو من ندانسته‌ام صحيح و سقيم
گفتم اى دوست پس نكردى حجّ نشده در مقام محو مقيم
رفته و مكّه و آمده باز محنت باديه خريده بسيم .
تفسير صفى عليشاه :
حجّ بود در نزد ما توحيد ذات عمره باشد نيز توحيد صفات
سير « في اللَّه و الى اللَّه » را تمام مينمايد در سلوك از هر مقام
اندر استعداد احوال و صفات مختلف شد نفسها در واردات
همچو حيوان ضعيف و هم قوى كه نيند اندر تحمّل مستوى
همچنين بعضى ز اوصاف از نفوس سهل باشد قلع و قمعش بىعبوس
قمع بعضى از صفاتش مشكل است اندر « احصرتم » ازين رو داخل است
بعضى از حجّاج دائم « محصرند » بعض ديگر بر مناسك قادرند
معنى « لا تحلقوا » را گوش دار موت آثار طبيعت هوش دار
زايل آن هرگز نگردد يا كه سلب نفس تا قربان نشد در ارض قلب
و آن مريض اعنى بدانش ناتوان هم ضعيف از روى استعداد و جان
قلب او از عارضات مستمرّ كش بود اندر جبلَّت مشتهر
هست ممنوع از سلوك و از شهود هم ز قيد و هم ز توحيد وجود
چى است احرام آن كه در طىّ مقام كرد لذّتها و شهوتها حرام
چى است طوف كعبه نزد رهروان هفت نوبت پيش جانان بذل جان
يعنى اندر عشق او پيوستگى هم ز نعمتهاى هستى رستگى
حال عاشق در حضور دوست چى است بىخبر از بستگىّ و رستگى است
يار آمد ، وقت نظم خانه نيست جاى حرف محرم و بيگانه نيست
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 358 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )