در مراقبت بودى و شكسته نفس ، نورانى بودى چون بحجّ رفتى مغرور شدى و براى خود مقامى و منزلتى فرض كردى آن نور برفت و تاريك شدى . مثنوى گفته است :
نقض ميثاق و شكست توبهها
موجب لعنت شود در انتها
چون ترازوى تو كج بود و دغا
راست چون جوئى ترازوى جزا ؟
چون كه پاى چپ بدى در غدر و كاست
نامه چون آيد تو را در دست راست
چون جزا سايه است اى قدّ تو خم
سايهى تو كج فتد در پيش هم
سخن ما : 1 - انسان در مدّت زندگى محكوم است كه مناسب با مصلحت تكاملى خود فكر كند و كار كند و تشخيص اين مصلحت در مرتبهى اوّل براى هر كس خرد و عقل او است و در مرتبهى دوم عقل و خرد اجتماع است كه دستورهاى پيغمبرها و الهام گيران از عالم ديگر باشد . از اين جهت در اول آيه « فَلا جُناحَ - الخ » يادآورى شده است كه مصالح زندگى را اگر شما نمىفهميد ما بوسيلهى پيغمبر و قرآن بشما مىفهمانيم كه تفاوتى نيست ميان اعمال حجّ و معاملات و خريد و فروش براى رفع نيازمنديهاى مادّى و معنوى . 2 - در مرتبهى دوّم يادآورى شده است كه راهنمائىهاى باطنى و معنوى مسألهاى است غير از آنچه شما براى مصالح خود موجب عادت و تلقين تشخيص ميدهيد پس توقف در مشعر الحرام و ياد خدا موجب صفاى باطن است و راهنمائى بخير و سعادت . پس توجّه بعقايد بيخردان و ياد مفاخر پدران سودمند نيست بلكه بيشتر بايد به ياد خدا باشيد كه بشما چه داده است و چه بايد بكنيد تا رستگار شويد . 3 - در مرتبه سوم آيت 200 « وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ) * - الخ » راهنمائى شده است كه ياد خدا و دعا را نمىتوان بازيچه فرض كرد و خواستههاى مادّى را نبايد از خدا بخواهيد بلكه بايد حسنه و آنچه براى هميشه مفيد به حال شما است تشخيص بدهيد و به زبان و عمل آن را از خدا بخواهيد كه اگر اينجور فكر و عمل داشتيد بهرهى خوب از كار و كوشش خود خواهيد برد . 4 - آيت 202 « وَاذْكُرُوا اللَّه ) * - الخ » بنتيجهى نهائى متوجّه مىكند كه توقّف يك روز در بيابان عرفات و ماندن شب در مشعر و سه روز در منى و سنگ پراندن و حيوان كشتن كار مردمان قديم است و شايد نازلترين ملل هم اينجور كارها را