تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
كشف نوشته است : ميگويد : بيازمائيم شما را گاه بترس و گاه بدرويشى و گاه بگرسنگى . گاه مصيبت ظاهر و گاه باندوه باطن . آن بلاء ظاهر و آن معصيت آشكارا خود آسان كارى است كه گاه بود و گاه نه . چنان كه بلاء ابراهيم و بلاء ايّوب . بلاء تمام ، اندوه باطن است كه يك چشم زخم پاى از جاى برنگيرد و هر كه او نزديكتر و بدوستى سزاوارتر و وصال را شايسته‌تر اندوه وى بيشتر چنان كه اندوه مصطفى كه نه بر افق اعلى طاقت داشت و نه بر بسيط زمين قرار ، چنان كه پروانه در پيش چراغ نه طاقت آنكه با چراغ بماند و نه چاره‌ى آنكه از چراغ دور ماند به زبان حال گويد :
در هجر همى بسازم از شرم خيال در وصل همى بسوزم از بيم زوال
پروانه‌ى شمع را همين باشد حال در هجر نسوزد و بسوزد بوصال .
آرى هر كه وصل ما جويد و قرب ما خواهد ناچار است او را بار محنت كشيدن و شربت اندوه چشيدن :
هر جا كه مراد دل برآمد يك خار به از هزار خرما است
بشر حافى گفت : در بازار بغداد ميگذشتم يكى را هزار تازيانه بزدند كه آخ نكرد آنگه او را بحبس بردند از پس وى رفتم پرسيدم اين زخم از بهر چه بود ؟ گفت از آنكه شيفته‌ى عشقم : گفتم چرا زارى نكردى تا تخفيف كردندى ؟ گفت : از آنكه معشوقم بنظاره بود بمشاهده‌ى معشوق چنان مستغرق بودم كه پرواى زاريدن نداشتم گفتم : و گر ديدارت بر ديدار دوست مهين آمدى خود چون بودى ؟ نعره‌اى بزد و جان نثار اين سخن كرد آرى چون عشق درست بود بلا برنگ نعمت شود . دولتى بزرگ است اين ، جمال معشوق تو را به خود راه دهد تا بمشاهده‌ى وى همه قهرى بلطف برگيرى . و لكن :
زان مىنرسد بنزد تو هيچ خسى در خوردن غمهاى تو مردى بايد .
* ( قالُوا إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) * 156 نيشابورى : جمله‌ى اوّل اقرار ببندگى است و دوّم واگذارى همه چيز خود
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 226 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )