كشف نوشته است : اين نه آن ياد زبان است كه تو دانى كه آن در درون جان است . بو يزيد روزگارى برآمد كه ذكر زبان كمتر كردى . چون او را از آن پرسيدند گفت : عجب دارم ازين ياد زبان . عجبتر ازين گر بيگانه است بيگانه چكند در ميان كه ياد اوست خود در ميان جان .
در قصّهى عشق تو بسى مشكلها است
ما با تو بهم ، ميان ما منزلها است
آن عزيز وقت خويش در مناجات گويد : خداوندا يادت كنم كه خود در يادى و ؟ هى را از فراموشى فريادى . خداوندا هر كه در تو رسيد غمان وى برسيد هر كه تو را ديد جان وى بخنديد بنازتر از ذاكران تو در دو گيتى كيست ؟ و بنده را اولىتر از شادى تو چيست ؟
معبود خودىّ و عابد خويشتنى
زيرا كه براى خود كنى هر چه كنى
تو را باشد هم از من روشنائى
بسى كردى و پس هم با من آئى
بعزّت عزيز كه اگر يك قدم در راه او بردارى هزار كرم ازو به تو رسد .
فخر : يكى از انواع ذكر آن است كه تفكر كنند در اسرار آفريدهها تا همهى آنها مانند آئينه براى نمايش عالم قدس در جلو نظر قرار گيرند .
تفسير برهان : عيّاشى از جابر از امام باقر ( ع ) روايت كرده است : پيغمبر ص فرمود : هر صبح و شام ملكى با دفترى فرود مىآيد كه اعمال مردم را بنويسد . پس شما در اوّل روز يك كار نيك انجام دهيد و يكى در آخر روز تا خداوند از غفلتهائى كه در اين ميان داشتهايد در گذرد زيرا خود فرمود « فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ » .
* ( وَاشْكُرُوا لِي وَلا تَكْفُرُونِ ) * - 152 كشف نوشته : گفتهاند : « شكرت له » شكر باشد بر ديدار نعمت و بر اعتبار افعال و « شكرته » شكر است بر ديدار منعم و بر مشاهدهى ذات . اين شكر اهل نهايت است و آن شكر اصحاب هدايت . ربّ العالمين دانست كه معظَّم بندگان طاقت شكر اهل نهايت ندارند كار بر ايشان آسان كرد و شكر مهين از ايشان فرو نهاد . نگفت « و اشكرونى »