رنگى ، به خود پيچيده و ديدگانش پر از اشك بود و با زبان گلايه مىگفت : من و عمويت عباس و ابو بكر و عمر را از مسجد اخراج نمودى ، ولى پسر عمويت را به مسجد راه دادى ! در آن هنگام مردى از جا برخاست و با زبان طنز و طعن گفت : وى هميشه در ترفيع مقام پسر عمش مىكوشد ! وقتى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از ماجرا آگاه شد و دانست كه آن دستور بر ياران گران آمده ، فرمان داد ، تا در مسجد اجتماع كنند و در جمع آنان به سخنرانى پرداخت و در تمجيد و توحيد خداوند آنچنان بليغ و پرمحتوى سخن گفت كه تا آن زمان شنيده نشده بود ! پس از ستايش الهى فرمود : مردم نه من اين درها را بستهام و نه آنها را باز نمودهام و نه من او را به مسجد راه دادهام و نه ديگران را اخراج نمودهام [ هر چه هست از فرمان الهى الهام گرفته و اين عمل را به فرمان خداوند انجام دادهام ، سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود ] .
خداى متعال مىفرمايد : «
وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
» : « 1 » سوگند به عصر [ غلبه حق بر باطل ] كه واقعا انسان دستخوش زيان است ؛ مگر كسانى كه به خدا ايمان آورده و اعمال نيكو و پسنديده را انجام دادهاند .
« 462 » ابن عباس گويد : انسان زيانكار ، ابو جهل است و آن كسانى كه ايمان آورده و اعمال پسنديده را انجام دادهاند ، على و سلمان مىباشند .
« 463 » آيهء كريمهء : «
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ »
» : « 2 » منظور از پيشگامان نخستين از
هامش
( 1 ) . سورهء عصر ( 103 ) ، 1 - 3 .
( 462 ) . كشف الغمّة ، ج 1 ص 320 ، درّ المنثور ، ج 8 ، ص 622 ؛ شواهد التنزيل ، ج 2 ، حديث 1154 ؛ احقاق الحق ، ج 3 ، ص 382 و ج 14 ، ص 331 و ج 20 ، ص 117 .
( 463 ) . كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 320 ؛ شواهد التنزيل ، ج 1 ، حديث 346 ؛ خصائص الوحى المبين ابن بطريق ، فصل نهم ، حديث 93 ، ص 127 .
( 2 ) . سورهء توبه ( 9 ) ، 100 .