بس كه تو از من و من از تو هستم ، تو وارث من هستى و من از تو ارث مىبرم و رتبهء ديگرى براى تو اين است كه منزلت تو براى من به منزلهء هارون نسبت به موسى است ، جز اين كه بعد از من نبوّتى نخواهد بود ؛ تويى كه ذمّهء مرا از ديون پاك نموده و بر اساس سنّت من با دشمنان من مبارزه ، خواهى كرد و نزديكترين مردم به من در فرداى قيامت تويى و تو نخستين كسى هستى كه در كنار حوض بر من وارد مىشوى و اولين فردى هستى كه همراه من لباسهاى بهشتى مىپوشد و نخستين كسى از أمتم كه به بهشت وارد مىشود نيز تو هستى . شيعيان تو در آن روز بر منبرهايى از نور نشستهاند ، هميشه حق بر زبان تو جارى و در درون قلبت جاى دارد و در پيش چشمانت آشكار است . [ زبان و دل و چهرهء نورانيت همگى گوياى حق مىباشند ] .
« 342 » از كتاب مناقب خوارزمى نقل شده است كه معاويه ، به سعد بن ابى وقاص ، پيشنهاد كرد [ تا مانند ديگر فريب خوردگان مزدور و شيطان صفتان بىاصالت ] امير المؤمنين عليه السّلام را دشنام دهد و به بدى ياد كند ! سعد پيشنهاد او را رد كرد و برآشفت ، معاويه از علت امتناع پرسيد ، وى گفت : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در بارهء او سه ويژگى و امتياز بيان نمود كه با وجود آنها هرگز او را سبّ نخواهم نمود و اگر يكى از آن سه ويژگى براى من بود ، هر آينه از شتران سرخ مو ، برايم ارزندهتر بود .
آنگاه گفت : يكى از آن ويژگيها اين است كه از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه به على عليه السّلام در آن روزى كه او را در مدينه جانشين خويش نمود و خود به غزوهاى رفت و او از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به زبان گلايه عرض كرد : آيا مرا با كودكان و زنان در مدينه نگهداشتى ؟
پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : آيا خوشنود نيستى به اينكه مرتبهء تو برايم به منزلهء هارون نسبت به
هامش
( 342 ) . مناقب خوارزمى ، فصل نهم ، ص 59 ؛ خصائص نسائى ، حديث 126 ، ص 233 ؛ ترجمة امام على بن ابى طالب عليه السّلام من تاريخ دمشق ابن عساكر ، ج 1 ، ص 255 ، روايت 271 ؛ فرائد السمطين ، باب 69 ، ج 1 ، ص 377 ، روايت 307 ؛ جامع الصحيح ترمذى ، ج 5 ، ص 638 ، شمارهء 374 ، حديث 13 ؛ صحيح مسلم ، ج 4 ، شمارهء 320 ، ص 1871 ؛ البداية و النهاية ، ج 7 ، ص 352 ؛ اسد الغابه ، ج 4 ، ص 25 ؛ العمدهء ابن بطريق ، فصل 22 ، ص 188 .