أول - ديوانگى دوم - بيمارى خوره سوم - بيمارى برص ( پيسى ) چهارم - كورى
پنجم - لنگ بودن به طورى كه معلوم باشد . ششم - آن كه افضا شده يعنى راه ادرار
وحيض أو يكى شده باشد ، ولى اگر راه حيض ومدفوع أو يكى شده باشد به هم زدن عقد
اشكال دارد وبايد احتياط شود . هفتم - در آلت تناسلى زن گوشت يا استخوانى باشد كه
مانع نزديكى شود .
" مسأله 2602 " عيبهاى هفتگانه در صورتي به مرد حق به هم زدن عقد را مىدهد كه
پيش از عقد وجود داشته باشد ومرد از آن بي اطلاع باشد ، ولى اگر بعد از عقد پيدا شود يا
پيش از عقد وجود داشته ومرد از آن آگاه بوده وبه آن رضايت داشته است حق فسخ ندارد .
" مسأله 2603 " اگر زن پس از عقد بفهمد شوهر أو يكى از عيوب چهارگانه زير را
دار است مىتواند عقد را به هم بزند :
أول - ديوانه باشد يا پس از عقد ديوانه شود ، هر چند بعد از دخول باشد . دوم - آلت
مردانگى نداشته باشد . سوم - بيضه هاى أو را كشيده باشند . چهارم - عنين باشد
وبه طور كلى نتواند عمل زناشويى را انجام دهد ، هر چند بعد از عقد وپيش از دخول
حادث شده باشد .
" مسأله 2604 " حق به هم زدن عقد در موارد نامبرده غير از مورد چهارم ( عنين بودن
مرد ) فورى است ، پس اگر زن يا مرد بر يكى از عيوب ذكر شده اطلاع پيدا كند وعقد را
به هم نزند بنابر احتياط واجب حق أو ساقط مىشود ، مگر اين كه به أصل حق يا به فوريت آن
جاهل بوده ، كه در اين صورت پس از آگاهى واطلاع باز هم حق فسخ أو فورى است .
" مسأله 2605 " در مورد عيب چهارم ( عنين بودن مرد ) زن بايد به حاكم شرع
مراجعه كند وحاكم شرع يك سال - براي آزمايش ودرمان - به مرد مهلت دهد ، پس اگر در
اين مدت هيچ نتوانست با زنى نزديكى نمايد زن حق فسخ دارد .
" مسأله 2606 " اگر مرد يا زن به خاطر يكى از عيبهايى كه گفته شد عقد را به هم بزنند
بدون طلاق از هم جدا مىشوند .
" مسأله 2607 " اگر زن به خاطر عنين بودن مرد عقد را به هم بزند شوهر نصف مهر
را بدهكار است . ولى اگر زن يا مرد به خاطر عيبهاى ديگر عقد را به هم بزنند ، چنانچه مرد
نزديكى كرده باشد همه مهر را بدهكار است ، ودر غير اين صورت چيزى بدهكار نيست .
" مسأله 2608 " اگر زن شخصا با ظاهر سازى وتدليس مردى را فريب دهد وبه عقد
أو در آيد وبعد از عقد معلوم شود يكى از عيوب ذكر شده را دار است ، پس از آن كه شوهر
عقد را فسخ كرد زن مهريه تعيين شده را طلبكار نيست ، هر چند شوهر با أو نزديكى كرده
توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 466
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص٤٦٦