تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
" مسأله 2531 " كسى كه در كشور غير اسلامى أقامت دارد واجب است در حد قدرت وتوان از اسلام وتهاجمات وارده بر آن با مراعاة شرايط ومراتب امر به معروف ونهى از منكر دفاع نمايد ، همچنين واجب است با مراعاة شرايط زير كفار را به اسلام دعوت نمايد : 1 - اين كه حكومت اسلامى به خاطر مصالح مهمترى دعوت وتبليغ به اسلام را در بلاد كفر موقتا ممنوع نكرده باشد . 2 - اين كه صلاحيت واهليت ونيز قدرت تبليغ اسلام در مناطق كفر را داشته باشد . 3 - اين كه مفسده مهمى پيش نيايد . وچنانچه تبليغ اسلام مستلزم دادن قرآن به دست كفار است وهتكى در بين نباشد مانعى ندارد . " مسأله 2532 " معاشرت سالم با كفارى كه در حال جنگ با مسلمانان نيستند وايجاد رابطه هاى فرهنگى ، سياسي ، تجارى واقتصادى با آنها از طرف دولت اسلامى يا اشخاص تا زماني كه خوف تقويت كفر وترويج فساد وانحراف فكرى يا عملي وايجاد سلطه از ناحية آنان بر مسلمانان وكشور اسلامى در بين نباشد اشكال ندارد ، ولى رابطه با كفارى كه در حال جنگ با مسلمانان مىباشند - مخصوصا اگر موجب تقويت آنان شود - جايز نيست . " مسأله 2533 " معاشرت ورابطه با غير مسلمانان نيز بايد مطابق با مقررات اسلام تنظيم گردد ، بنابراين بايد از كارهايى همچون تخلف از قرارداد ووعده ها ، غش در معامله ، كم فروشى ، خيانت در امانت ، اجحاف ونظاير آن خوددارى شود . " مسأله 2534 " در روايات اسلامى نسبت به " وفاى به عهد وقراردادها " سفارش أكيد شده است ، از جمله در نهج البلاغة آمده است كه حضرت أمير ( ع ) خطاب به مالك اشتر ( ره ) فرمودند : " . . . با دشمن خود نيز اگر عهد وپيمانى منعقد نمودى به آن پايبند باش واز مكر ونقض عهد با أو پرهيز كن ، وبدان كه در بين فرائض الهى چيزى كه مردم با همه اختلافاتشان بيشتر بر آن توافق داشته باشند مهمتر از وفاى به عهد نمىباشد " . بنابراين كليه تعهدات وقراردادهاى منعقده بين اشخاص وحتى بين دولتها يا ميان آنها واشخاص بايد محترم شمرده شود ، ونقض يك طرفه آنها بدون مجوز شرعي ونيز اعمال مكر وخدعه جايز نيست ، همچنين كليه تعهدات دولت اسلامى با دولتهاى كافر غير حربي كه در جهت مصلحت اسلام ومسلمانان منعقد شده باشد محترم خواهد بود . ولى اگر قرارداد يا تعهدى بر أساس مكر وخدعه واستعمار كشور اسلامى از سوى دولت استعمارگر تحميل شده باشد عمل به آن تعهد وقرارداد لازم نيست ، بلكه در
هامش
( 1 ) نهج البلاغة عبده ، نامه 53 .