وحيوان حرام گوشت براي زن ومرد ، واز ابريشم وطلا براي مرد ساخته نشده باشد .
وملاك در كوچكى لباس آن است كه نتوان عورت را با آن پوشاند ، ولى
همراه داشتن دستمال بزرگ ونجسى كه مىتوان عورت را با آن پوشانيد در نماز محل
اشكال است .
دوم - اگر لباس مادرى كه پرستار كودك است ، با ادرار پسر بچه نجس شده باشد ،
به شرط آن كه لباس ديگرى نداشته وبنابر احتياط توان به دست آوردن آن را نيز نداشته باشد .
ولى در هر شبانه روز بايد يك مرتبه آن را بشويد ، وبنابر احتياط واجب آن را براي اولين
نماز بعد از نجس شدن آب بكشد . ونيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولى ناچار است كه
همه آنها را بپوشد ، چنانچه شبانه روزى يك مرتبه به دستوري كه گفته شد همه آنها را آب
بكشد كافى است .
" مسأله 769 " اگر جايى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد به رطوبت زخم نجس
شود ، نماز خواندن با آن جايز نيست ، ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا به
رطوبت زخم آلوده مىشود به رطوبت آن نجس شود ، نماز خواندن با آن مانعى ندارد .
" مسأله 770 " اگر از زخمى كه داخل دهان وبيني ومانند آن است خونى به بدن يا
لباس برسد وبه اندازه يك درهم يا بيشتر باشد ، احتياط واجب آن است كه با آن نماز
نخواند . ولى نماز خواندن با خون بواسير اشكال ندارد ، اگر چه دانه هايش در داخل باشد .
" مسأله 771 " كسى كه بدنش زخم است اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند ونداند
از زخم است يا خون ديگر ، بنابر احتياط واجب با آن نماز نخواند ، مگر اين كه كمتر از اندازه
درهم باشد .
" مسأله 772 " چرك يا دارويى كه معمولا همراه زخم بوده ونجس مىباشد حكم
جراحت يا دمل را دارد .
" مسأله 773 " اگر چند زخم در بدن باشد ، چنانچه طورى نزديك هم باشند كه يك
زخم حساب شود ، تا وقتي كه همه خوب نشده اند نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد ،
ولى چنانچه به قدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم جدا حساب شود ، هر كدام كه
خوب شد واندازه آن بيشتر از درهم بود بايد براي نماز بدن ولباس را از خون آن آب بكشد .
" مسأله 774 " اگر به اندازه سر سوزنى از خون حيض يا خون حيوان حرام گوشت يا
خون مردار ، بلكه بنابر احتياط واجب از خون نفاس يا استحاضة ويا خون انساني ديگر در
بدن يا لباس باشد ، نماز باطل است ، ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن خود انسان يا خون
حيوان حلال گوشت - اگر چه در چند جاى بدن يا لباس باشد - در صورتي كه مجموع آن
توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص١٤٨