عرفه بر سر آن از آنجا عرفات را مىنمودهاند اين سخن را ابن جبير در رحلهء خود ذكر كرده .
عرفجاء : از آبهاى أشق « 1 » است .
عُرفه : همچو غُرفه به حسب وزن وحروف غير حرف أول چند موضع است يكى :
عرفه حماى ضريه وديگرى عرفهء منعج وديگرى عرفهء الاجبال .
عرق الظبيه : در حرف ظاء گذشت .
عُريان : به ضم عين وسكون راء مهمله وياى تحتانيه ، اطم است .
عُريض : تصغير عرض واديى است در شرقي حره شرقي نزديك قناة .
عُريفطان : تصغير عرفطان واديى است در ابلى .
عُرَيْنه : همچو جُهينه قُراى مدينه است در راه شام وگفتهاند فدك از آن جمله است .
عَرّافَ : « 2 » به فتح وتشديد را مهمله ودر آخر فاديهكى است « 3 » در نزديكى زرود از آن بنى سعد ويا آبى است از آن بنى أسد كه به أو منسوب است أبرق العزاف « 4 » وگويند كه در آنجا آواز جن را مىشنيدند وگويند : كوهى است در دهنا به اين نام .
عَزْوزى : « 5 » به دو زاي معجمه أولى مضموم موضعي است در ميان مكة ومدينه .
عَسْعَس : همچو صَرصَر كوهى است در حماى ضريه وبه أو منسوب است دار عسعس .
عُسْفان : به ضم عين وسكون سين مهمله وفا ونون قريهاى است [ 150 - آ ] در ميان مكة ومدينه كه مشتمل است بر چاهها وبركهها ودر آنجا چاهى است معروف به عولا وعسفان دو روزه مكة است .
عسيب : كوهى است مقابل برام در شرقي نقيع از جهت اعلاى أو .
عَسيه : به فتح عين موضعي است در ناحيهء قبلي معدن وبه غين معجمه وشين
هامش
( 1 ) - ل ود : اشنق .
( 2 ) - د : عران .
( 3 ) - ديهكى : ديهء كوچك .
( 4 ) - مصحّح متن عربى ذكر كرده كه بايد العزاف باشد « كان يسمع به عزيف الجنّ » ص 501 ؛ ل ود : أبرق العراف ، م : ابرقالعراق .
( 5 ) - هر سه نسخه : عزوزا .