و ايستاده ، فورا ما را به دعا مىخواند . آنگاه كه رنج و زيانش بر طرف شود باز به حال غفلت و غرور چنان بازمىگردد كه گويى هيچ ما را براى دفع ضرر و رنج خود نخوانده ، همين كفران و غفلت است كه اعمال زشت تبهكاران را در نظرشان زيبا نموده است .
ألا و إنّي لم ار كالجنّة نام طالبها ، و لا كالنّار نام هاربها ؛ آگاه باشيد ! من هيچ نعمتى را نديدهام مانند بهشت كه طالبش خواب ، و هيچ نقمت و عذابى همچو دوزخ ، كه گريزان از آن ، در غفلت باشد .
نمونههايى از ترس در برابر تهديد
مبرد آورده : نابغهء ذبيانى ، آنگاه كه نعمان بن منذر به مرگ تهديدش كرد ، گفت :
وعيد أبي قابوس في غير كنهه * أتاني و دوني راكس فالضواجع
فبتّ كأنّي ساورتني ضئيلة * من الرقش في أنيا بها السّمّ ناقع . . . ؛ « 1 »
تهديد اكيد ( ابو قابوس ) به من رسيد ، درحالىكه نزد من گاو و گوسفندان بسيار بود و در ناز و نعمت بهسر مىبردم . پس خوابيدم كه گويا افعى با دندانهاى زهرآلودش به من حمله نموده است .
ابن قتيبه آورده : هنگامى كه عبد الملك بر حجّاج خشم گرفت حجاج به اين شعر نابغه تمثّل جست :
نبّئت أنّ أبا قابوس أوعدني * و لا قرار على زأر من الأسد ؛
باخبر شدم كه ابو قاموس مرا تهديد به مرگ كرده ؛ در برابر غرّش شير هرگز قرارى نخواهد بود .
در اغانى آورده : حجّاف بر عبد الملك وارد گرديد ، درحالىكه اخطل در مجلس او حضور داشت و اين شعر همىخواند :
ألا سائل الحجاف هل هو ثائر * بقتلى أصيبت من سليم و عامر ؛
هامش
( 1 ) . كامل مبرد ، ص 855 و شعراء ابن قتيبه ، ص 40 .