شيعىمذهب بود . در بين راه يحيى به كاتب شيعى گفت : از جمله سخنان امام شما ( امام هادى عليه السّلام ) اين است كه هيچ محلى از زمين نيست مگر اينكه قبرى است ، يا قبرى خواهد شد . حال بگو : ببينم در اين صحراى وسيع چهكسى مىميرد تا پر از قبر شود ؟
و شروع كردند به خنديدن و مسخره نمودن او ، و او خجل و شرمنده - تا اينكه گويد : - به هنگام بازگشت به همان محل رسيديم ، ناگهان ابرى در آسمان ظاهر گرديد ، و رعدوبرق شديدى پديد آمد و چون ابر بالاى سرمان رسيد تگرگ سختى همچون قطعههاى سنگ بر ما بباريد . و اين در حالى بود كه امام هادى عليه السّلام پيش از آن خود و غلامانش كفش و انواع لباسهاى گرم پوشيده بودند ( و اين قضيه در برج تموز و شدّت گرمى هوا بود ) . و آن حضرت به غلامان خود دستور داده براى يحيى لبّاده و براى كاتب برنس ببرند . پس آن تگرگ هشتاد نفر از همراهان مرا كشت و ابر بر طرف شد و گرما بازگشت . در اين موقع امام عليه السّلام به يحيى فرمود : به زندگان دستور ده تا مردگان را دفن كنند ، و آنگاه فرمود : اى يحيى ! اينگونه خدا زمين را پر از قبر مىكند ! يحيى گويد : خودم را از اسب بر زمين انداخته و بر ركابش بوسه زدم و گفتم :
گواهى مىدهم كه شما جانشينان خدا در زمين هستيد و من پيش از اين كافر بودم و اكنون به دست شما مسلمان و شيعه شدم . « 1 »
در صحاح گويد : جدث ، يعنى قبر ، و جمع آن أجداث و أجدث . . . شاعر گفته :
عرفت بأجدث فنعاف عرق * علامات كتحبير النماط
مؤلف : اينكه أجدث جمع جدث باشد روشن نيست ، اگر چه قاموس نيز به پيروى از صحاح همين را گفته است ، چه آنكه مصباح و نهايه تنها أجداث را نقل كردهاند و استشهاد به آن شعر بىمورد است ، زيرا أجدث در آن نام محلى است مانند نعاف .
و كائنون رفاتا ؛ و پوسيده گردند . رفات ؛ ريزه و خردشده .
خداى تعالى مىفرمايد :
. . . أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً . .
. « 2 » ؛
و كافران به معاد گفتند : آيا ما چون استخوان پوسيده شويم ؟
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ، ج 3 ، ص 254 .
( 2 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 49 .