و حال آنان . « 1 »
و حليتها حديد ؛ و زيور آن آهن .
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ ؛
« 2 »
( و خطاب قهر رسد كه ) او را بگيريد و در غل و زنجير كشيد تا بازش به دوزخ در افكنيد ، آنگاه به زنجيرى كه طولش هفتاد ذرع است ( به آتش ) دركشيد .
. . . قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِيمُ * يُصْهَرُ بِهِ ما فِي بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ * وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِيدٍ ؛
« 3 »
و كافران را لباسى از آتش دوزخ به قامت بريدهاند و بر سر آنان آب سوزان حميم جهنم ريزند تا پوست بدنشان و آنچه در درون آنهاست به آن آب سوزان گداخته شود و گرز گران و عمودهاى آهنين بر سر آنها مهيا باشد .
و شرابها صديد ؛ نوشيدنى آن صديد ( زردآب ) .
. . . وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ * مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ ؛
« 4 »
و هلاك گرديد هرگردنگش عنودى ، از وراى او آتش دوزخ خواهد بود و آبى كه مىآشامد در دوزخ آب پليد چركين است .
يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ ؛
« 5 »
كه آن آب پليد را پيوسته مىآشامد و هيچ گواراى او نشود و از هرجانب مرگ به وى روىآور شود ، ولى نميرد تا دايم در عذاب سخت معذّب باشد .
ذكر خير زنده كند نام را
ألا و إنّ اللّسان الصّالح يجعله اللّه للمرء في النّاس خير له من المال يورثه من لا يحمده ؛ آگاه باشيد ! ذكر خير و نام نيكى كه خداوند براى انسان در ميان مردم
هامش
( 1 ) . ج 2 ، ص 81 .
( 2 ) . حاقه ( 69 ) آيات 30 - 32 .
( 3 ) . حج ( 22 ) آيات 19 - 21 .
( 4 ) . ابراهيم ( 14 ) آيهء 15 و 16 .
( 5 ) . همان ، آيهء 17 .