تُؤْوِيهِ * وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ * كَلَّا . .
. « 1 » ؛
آن روز كافر بدكار آرزو كند كه كاش توانستى فرزندانش را فداى خود سازد و از عذاب برهد و هم زن و برادرش و هم خويشان قبيلهاش كه هميشه حمايتش كردند و هركه روى زمين است همه را فداى خويش گرداند تا مگر خود از آن عذاب نجات يابد ، و هرگز ( به فدا ) نجات نيابد .
وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ . .
. « 2 » ؛
و اگر مردم ستمكار ظالم هرآنچه در زمين است دوبرابر دارا باشند البته خواهند براى نجات خود از سختى عذاب قيامت همه را فدا كنند ( مگر نجات يابند ) .
و هوت الأفئدة كاظمة ؛ دلها افسرده . در صحاح گويد : هوى ؛ يعنى افتاد ، سقوط كرد . . . و كظم الغيط ، يعنى خشم را فرونشاند .
صداها آهسته
و خشعت الأصوات مهينمة ؛ صداها آهسته . مهينمة - به تقديم نون بر ميم . در صحاح گويد : هينمه ، يعنى آواز آهسته .
. . . وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً
« 3 » ؛
و صداها پيش خداى رحمن خاشع و خاموش گردد كه از هيچكس جز زير لب و آهسته صدايى نخواهى شنيد .
عرق شرمسارى سرازير
و ألجم العرق ؛ عرق شرمسارى در دهن .
« حد » آورده : در حديث آمده : عرق چنان از سر و روى دوزخيان سرازير باشد كه
هامش
( 1 ) . معارج ( 70 ) آيهء 11 - 15 .
( 2 ) . زمر ( 39 ) آيهء 47 .
( 3 ) . طه ( 20 ) آيهء 108 .