امام سجاد عليه السّلام و حمل توشه
شيخ صدوق رحمه اللّه از سفيان بن عيينه نقل كرده كه گويد : زهرى امام سجاد عليه السّلام را ديد كه در شبى سرد و بارانى با پاى پياده آرد و چوب بر گردهء مبارك حمل مىنمود . زهرى به آن حضرت عليه السّلام عرضه داشت يابن رسول اللّه ! اين چيست ؟ فرمود : سفرى در پيش دارم كه براى آن توشه مىگيرم . . . زهرى گفت : اينك غلام من بار را براى شما حمل مىكند . امام عليه السّلام نپذيرفت . زهرى عرضه داشت : خودم آن را برمىدارم و شما را از زير بار اين حمل گران بيرون مىآورم . امام عليه السّلام فرمود : ولى من خودم را از زير اين بارى كه سبب نجاتم در سفرم شود و نيكو بهرهاى است كه بر آن وارد مىگردم بيرون نخواهم آورد . تو را به خدا سوگند مىدهم مرا به حال خودم واگذار و از پى كارت برو .
او برگشت و بعد از چند روز كه آن حضرت عليه السّلام را ديد عرضه داشت : يابن رسول اللّه ! گويا از آن سفرى كه فرموديد خبرى نشد ؟ ! امام عليه السّلام فرمود : درست است ؛ ولى آن سفر چنان نيست كه تو تصوّر نمودهاى ، همانا آن سفر مرگ است كه براى آن آماده مىشوم و مهيا شدن براى چنين سفرى دورى جستن از كارهاى حرام ، و انفاق در راه خداست . « 1 »
15 من الخطبة ( 171 )
فإذا رأيتم خيرا فأعينوا عليه ، و إذا رأيتم شرّا فاذهبوا عنه . فإنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كان يقول :
يابن آدم ! اعمل الخير و دع الشّرّ فإذا أنت جواد قاصد ألا و إنّ الظلم ثلاثة : فظلم لا يغفر ، و ظلم لا يترك ، و ظلم مغفور لا يطلب . فامّا الظلم الّذي لا يغفر ، فالشّرك باللّه . قال اللّه :
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ *
و امّا الظّلم الّذي يغفر ، فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات .
و امّا الظّلم الّذي لا يترك ، فظلم العباد بعضهم بعضا القصاص هناك شديد ليس هو جرحا
هامش
( 1 ) . علل الشرايع ، ص 231 ، ح 5 .