گويى امام عليه السّلام اشاره نموده به اينكه حمد خدا دليل بر دو چيز است : يكى نعمتهاى او ؛ زيرا اگر نعمتها نبود حمد و شكرى هم نبود ، و ديگرى عظمت او به علّت اختصاص حمد تنها به او .
عباد اللّه ؛ بندگان خدا ! امام عليه السّلام مخاطبان را به وصف بنده بودن براى خداى تعالى خطاب نموده تا دريابند كه در زندگى دنيايىشان آزاد نبوده ، بلكه بندهء پروردگار و تحت اراده و فرمان او هستند .
ويژگىهاى دنيا
انّ الدّهر يجرى بالباقين كجريه بالماضين ؛ بهراستى روزگار بر زندگان چنان مىگذرد كه بر پيشينيان گذشت . « حد » آورده : شاعر گفته :
فما الدهر الّا كالزمان الذى مضى * و لا نحن إلّا كالقرون الأوائل ؛
نيست روزگاران مگر به مانند زمانهاى سپرى شده و نيستيم ما مگر به مانند نسلهاى نخستين .
لا يعود ما قد ولّى منه ؛ آنچه از دنيا گذشت بازنمىگردد . « حد » آورده : شاعر در همين زمينه گفته :
ما أحسن الأيّام إلّا أنّها * يا صاحبي إذا مضت لم ترجع ؛
چه نيكوست زمانه ، اى رفيق ! ولى هرگاه گذشت ، بازنمىگردد .
و لا يبقى سرمدا ما فيه ؛ آنچه در آن ( دنيا ) هست جاودان نماند . سرمد ، يعنى دايم و هميشگى .
« حد » گفته : عدى سروده :
ليس شيء على المنون بباق * غير وجه المهيمن « 1 » الخلّاق ؛ « 2 »
هيچچيز بر روزگار پاينده نماند بهجز خداى مهيمن خلّاق .
هامش
( 1 ) . مهيمن : قائم به امور خلق .
( 2 ) . خلّاق : بسيار آفريننده .