اى عبدالمسيح ! وقتى تلاوت زياد شود و صاحب عصا بيايد و درهء سماوه روان شود و درياچهء ساوه فرو رود و آتش پارسيان خاموش شود ، ديگر شام شامِ سطيح نباشد و از ايشان - ساسانيان - به عدد كنگرههاى فرو ريخته شاه و ملكه آيد و هرچه آمدنى است ، بيايد . سطيح اين بگفت و در جا بمُرد .
عبدالمسيح برخاست و بازگشت و شعرى بخواند كه خلاصهء مضمون آن چنين بود :
« شتاب كن كه تو مرد و الا همّت مجرّبى و از تغيير و تفريق بيم مدار ، اگر مُلك بنى ساسان برود ، روزگار پيوسته دگرگون مىشود . بسا روزگارها كه چنين بودند ، كه شيران شكار افكن از صولتشان بيمناك بود . مهران صاحب قصر و برادرانش و هرمزان و شاپور از آنها بودند . مردم دوستدار فرازند و هر كه نشيب افتد حقير و متروك ماند . و خير و شر به هم پيوسته است ، كه دنبال خير شوند و از شرّ دورى كنند » .
چون عبدالمسيح بر كسرى وارد گرديد و سخنان سطيح را براى او بازگفت .
كسرى گفت : تا وقتى كه چهارده نفر از ما پادشاهى كند حوادث بسيار رخ خواهد داد . پس چنان شد كه ده نفر آنان در مدت چهار سال به پادشاهى رسيد و بقيّه تا به روزگار عثمان پادشاهى كردند . « 1 »
8 - پايدارى خالد بن سعيد در راه اسلام
انساب الاشراف : خالد بن سعيد از نخستين كسانى است كه به اسلام گرويده است .
گويند : وى در خواب ديد آتشى از زمزم برخاست و سراسر مشرق و مغرب را
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى : 1 / 580