در اين موقع وحشتزده از خواب بيدار شدم . و به جز اين مورد سابقه نداشت كه از كسى سود پول گرفته باشم . حدود هفت سال از اين قضيه گذشت ، تا اين كه مردى هفتاد تومان از من قرض گرفت و به هنگام پرداخت قريب پانزده تومان بر آنها افزود ، و من فراموش كردم كه براى آنها چاره شرعى به كار بندم .
آنگاه موفق به زيارت سامرّا شدم ، و اين در موقعى بود كه مولا زين العابدين سلماسى به ساختن و تعمير حرم مشغول بود ، و من با او سابقه دوستى داشتم . مدّتى در سامرّا ماندم و شبها داخل حرم بيتوته كرده به زيارت و عبادت مىپرداختم . تا اينكه در شب جمعه كتاب اصول كافى را نيز همراه خودم به حرم بردم . و كليددار درهاى حرم را بست ، و من طبق معمول به دعا و زيارت و نماز مشغول شدم . و گاهى كه خسته مىشدم از كتاب اصول كافى مطالعه مىكردم . تا اينكه در آخر شب خواب بر من غلبه نمود ، به گوشهاى در طرف پايين پاى حضرت عليه السلام رفتم و به ديوار تكيه زده به خواب رفتم .
در خواب حضرت عسكرى عليه السلام را ديدم كه از ضريح بيرون آمد و براى آن حضرت عليه السلام صندلى گذاشته شد و بر روى آن نشست . و چنان نور از جبين مباركش مىدرخشيد كه قادر به تماشاى آن حضرت عليه السلام نبودم .
در اين موقع به من فرمود : مگر پيش از هفت سال به تو نگفتم كه تصرّف در اين درهمها جايز نيست ، چه حالى خواهى داشت آنگاه كه اين درهمها داغ شده بدنت را به آنها بسوزانند .
سپس فرمود : برخيز كه كليددار آمده مشغول گشودن درهاست . من وحشتزده از خواب بيدار شده از جا پريدم به طورى كه عمامهام از سرم افتاد و متوجّه نشدم .
نزديك در رفتم صداى حركت كليد را شنيدم .
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٢٧٨