شورش ابن اشعث
امّا فتنه ابن اشعث ( جماجم ) ، مسعودى در « مروج الذهب » آورده :
ابن اشعث با لشكر انبوهى وارد شهر كوفه شد ، حجّاج ماجرا را به عبدالملك گزارش كرده از او كمك خواست و در نامهاش نوشت : « و اغوثاه يا الله ، و اغوثاه يا الله ؛ خدايا ! كمك ، خدايا ! كمك » ، عبدالملك لشكريان زيادى به يارى او فرستاد و در پاسخ نامهاش نوشت : « يا لبيك ، يا لبيك . . . » .
پس هر دو لشكر در محلّى به نام « دير الجماجم » با هم رو به رو و درگير شدند ، و بيش از هشتاد بار بر يكديگر تاختند و جمع كثيرى از هر دو طرف كشته گرديد .
و سرانجام جنگ به سود حجّاج و شكست ابن اشعث پايان يافت . و اين واقعه در سال 82 هجرى روى داد . و ابن اشعث به هند گريخته به پادشاهان هند ملحق گرديد . و همواره حجّاج در صدد قتل او بود تا اينكه كشته شد و سر او را بياوردند . « 1 »
ولى مىتوان گفت كه چون شبيب از خوارج بوده و خوارج كافر بودند ، بدين سبب قتل آنان فتنه محسوب نمىشود .
ممكن است همگفته شود كه : فتنهاى كه حجّاج آنرا درك نكرده خروج يزيد بن مهلّب بوده كه پس از حجّاج در زمان خلافت يزيد بن عبدالملك اتّفاق افتاده است .
چند نمونهء ديگر
مردى به ابن سيرين گفت : در خواب ديدم گويا در هوا مىپرم . ابن سيرين به وى گفت : تو مردى خيالباف و پر آرزو هستى . « 2 »
هامش
( 1 ) - مروج الذهب : 3 / 132 .
( 2 ) - حلية الأولياء : 2 / 278