12 - چنين جنايتى در اين نواحى روى نداده
( 1 ) « ابن ابى الجسرى » مردى را ديد كه با همسرش زنا مىكند ، او را به قتل رساند . وى را به محكمه قضات آن ديار گسيل داشته ، آنان پاسخش را ندانستند از اين رو معاويه ، ماجرا را به « ابو موسى اشعرى » نگاشت تا ابو موسى مسأله را از امير المؤمنين - عليه السلام - سؤال كند ، و چون پرسيد ، حضرت - عليه السلام - به او فرمود : به خدا سوگند ! چنين جنايتى در اين نواحى روى نداده ، بگو ببينم اين قضيه از كجا به تو رسيده است ؟
ابو موسى گفت : معاويه آن را برايم نوشته است .
امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود : اگر قاتل چهار نفر گواه بياورد كه براى او گواهى دهند ، چيزى بر او نيست ، و گرنه بايد ديهء مقتول را به اوليائش بپردازد « 1 » .
13 - اينجا بايست تا على بيايد
( 2 ) مردى نزد عمر آمده و گفت : پيش از آنكه مسلمان شوم زنم را يك بار طلاق دادهام ، و بعد از آن كه مسلمان شدهام نيز دو دفعه . ( حال مىتوانم با او ازدواج كنم و يا محلّل لازم است ؟ ) عمر ساكت ماند . مرد گفت : پس چه مىگوئى ؟
عمر گفت : اينجا بايست تا على بيايد .
آن شخص ايستاد تا هنگامى كه امير المؤمنين - عليه السلام - تشريف آورد . عمر به آن مرد رو كرده گفت : حالا مسألهات را از على بپرس . آن حضرت در پاسخ او فرمود : اسلام منهدم مىسازد هر چيزى را كه در حال كفر واقع شده ، تو مىتوانى يك بار ديگر با زنت ازدواج نمايى « 2 » .
* * *
هامش
( 1 ) - من لا يحضر ، كتاب الديات ، باب النوادر ، حديث 9 .
( 2 ) - مناقب ، سروى ، قضاياه - عليه السلام - فى عهد الثانى ، ج 1 ، ص 495 .