فصل دهم احكام قضاياى مشتبه
1 - پيشوايى نااهلان
( 1 ) هنگامى كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - از دنيا رحلت نمود و ابو بكر خليفه شد ، روزى مردى را كه شراب نوشيده بود نزد او آوردند تا بر او حدّ جارى كند ابو بكر به وى گفت : آيا شراب نوشيدهاى ؟
گفت : آرى .
ابو بكر : چرا نوشيدهاى با اين كه آن حرام است ؟ !
مرد : من مسلمان هستم و منزلم در نزديكى قصبهاى واقع است كه اهل آن سامان ، شراب نوشيده و آن را حلال مىشمرند ، و من هرگز از حرام بودن آن اطلاعى نداشتهام ، و اگر مىدانستم در دين اسلام حرام است حتما از آن اجتناب مىورزيدم .
ابو بكر به عمر رو كرده گفت : در اين باره چه مىگويى ؟
عمر گفت : مشكلى است كه علاج آن با على - عليه السلام - است .
ابو بكر به غلام خود گفت : برو على را به اينجا بخوان .
عمر گفت : ما نزد او مىرويم .