زياد مىباشد و شيخ صدوق ( ره ) در اين باره كتابى به نام « علل الشرايع » تأليف نموده است . و در اينجا تنها به ذكر يك خبر بسنده مىكنيم .
روزى منصور ( خليفهء عباسى ) مشغول طواف بود مردى به نام ربيع نزد او آمد و گفت : فلان غلام آزاد شدهات مرده و غلام ديگرت سر از بدن او جدا كرده است .
منصور بسيار خشمگين شده اتفاقا ابن شبرمه و ابن ابى ليلى و چند تن از قضات و فقهاى ديگر نزد او بودند ، منصور حكم مسأله را از آنان جويا شد ، ولى هيچكس از آنان به او پاسخ نداد . منصور متردّد بود ، نمىدانست او را بكشد يا نه ؟ بعضى از حاضران به منصور گفتند : در اين ساعت شخصى آمده كه اگر اين مسأله پاسخى داشته باشد نزد اوست . او امام جعفر صادق - عليه السلام - است كه الآن مشغول سعى شده است . ربيع به دستور منصور نزد امام رفت و موقعى كه آن حضرت در مروه بود مسأله را از آن حضرت سؤال نمود .
امام - عليه السلام - به وى فرمود : مىبينى كه من مشغول سعى هستم برو به منصور بگو فقها و دانشمندان نزد تو بسيارند مسأله را از آنها بپرس ! ربيع جريان عدم پاسخگويى آنان را خدمت امام عرضه داشت ولى دستور امام را اجرا كرده نزد منصور برگشت و پيغام آن حضرت را رساند . منصور مجدّدا او را خدمت امام فرستاد ، ربيع خدمت آن حضرت رسيد ، امام - عليه السلام - به او فرمود : اندكى حوصله كن تا از سعى فارغ شوم . و چون فارغ گرديد در گوشهاى از مسجد الحرام نشست و به ربيع فرمود : نزد منصور برو و به او بگو كسى كه سر ميّت را بريده صد دينار بدهكار است ربيع نزد منصور رفت و پاسخ آن حضرت را گفت .
حضار به ربيع گفتند : برو و از او بپرس چرا صد دينار ؟
ربيع نزد امام برگشت و فلسفهء حكم را سؤال نمود . حضرت به وى فرمود : زيرا ديهء نطفه بيست دينار ، و علقه چهل دينار ، و مضغه شصت دينار ، و استخوان هشتاد دينار ، و گوشت صد دينار ، مىباشد ، و خداوند مىفرمايد : «
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
» يعنى پس از مرحلهء گوشت ، او را آفرينشى ديگر پديد آورديم ، و ميّت به منزلهء جنين است كه در رحم مادر گوشت و استخوان شده و ليكن روح در او ندميده است كه