فصل چهل و پنجم مثل
1 - اتمام حجت على ( ع )
( 1 ) هنگامى كه حضرت امير - عليه السلام - به جنگ جمل مىرفت ، چون به نزديكى بصره رسيد ، بصرىها كليب جرمى را نزد آن حضرت فرستادند تا معلوم كند كه آيا آن حضرت بر حق است يا نه ؟ تا شك و ترديد از آنان بر طرف گردد .
امير المؤمنين كليب را از برنامهها و هدف خود آگاه ساخت و كليب دانست كه آن حضرت بر حق است . در اين موقع على - عليه السلام - به او فرمود : با من بيعت كن ! كليب گفت : نمىتوانم ؛ زيرا من فرستادهء قومى هستم و بدون اجازهء آنان نمىشود با شما بيعت كنم .
حضرت امير به او فرمود : حالا به من بگو اگر اين گروه تو را در پى آب و گياه مىفرستادند و تو سرزمين مناسبى پيدا مىكردى و به آنان خبر مىدادى و ايشان با تو مخالفت نموده به محل خشكى مىرفتند بازهم از آنان پيروى مىكردى ؟
كليب : هرگز .
على - عليه السلام - اكنون دستت را براى بيعت به سوى من دراز كن .
كليب مىگويد : به خدا سوگند پس از آن كه حجت را بر من تمام كرد ديگر