پاسخ گويد .
8 - عمر از سخنان حذيفه برآشفت !
( 1 ) روزى عمر حذيفه را ديد ، به او گفت : چگونه صبح كردى ؟ حذيفه گفت :
مىخواهى چگونه صبح كرده باشم ؟ به خدا سوگند صبح نمودم در حالى كه حق را دشمن و فتنه را دوست مىدارم ، و بر ناديده گواهى مىدهم ، و غير مخلوق را حفظ مىكنم ، و بدون وضو نماز مىخوانم ، و در زمين چيزى دارم كه خدا در آسمان ندارد .
عمر از شنيدن سخنان حذيفه برآشفت و از او روى گردانده و چون عجله داشت وى را ترك گفت ولى تصميم گرفت او را تنبيه كند ، در ميان راه على - عليه السلام - را ديد ، حضرت دريافت كه وى خشمگين است علت را پرسيد ، عمر گفت : حذيفه را ملاقات نمودهام و به او گفتهام چگونه صبح كردى و او گفته صبح نمودم در حالى كه حق را خوش ندارم .
امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود : راست گفته ، از مرگ خوشش نمىآيد با اين كه آن حق است .
عمر : او گفته فتنه را دوست مىدارم .
على - عليه السلام - : راست گفته ، مال و فرزندان را دوست مىدارد و خداوند فرموده : «
أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ *
؛ « 1 » جز اين نيست مالها و فرزندانتان براى شما فتنه و سبب آزمايشند » .
عمر : مىگويد بر ناديده گواهى مىدهم .
امير المؤمنين - عليه السلام - : راست گفته ، بر يگانگى خداوند ، مرگ ، زنده شدن ، بهشت ، دوزخ ، صراط گواهى مىدهد و هيچ كدام آنها را نديده است .
عمر : مىگويد : غير مخلوق را حفظ مىكند .
هامش
( 1 ) - سورهء انفال ، آيهء 28 .