شعر
اته دارم چه مهرى پنهانى راز ؟ * يه لزايه جمالكى ده كهان راز ؟
چكونكم كونه رسوا بكردار ؟ * چه چشمم چشمه واج ادواجه آن راز ؟
باد بند حه اح دامن رامه ؟ * سرشى اركنا او دو شوان راز [ 1 ] ؟
عطار
و هو فريد الدين محمد نيشابورى . سخنان شورانگيز دارد . كتاب [ 2 ] تذكرة الاولياء از منشآت اوست . [ معاصر [ 3 ] بود ] .
عبد الواسع جبلى
معاصر سلطان سنجر سلجوقى بود . گويند در اول برزگرى بود .
سلطان در پنبه زارى او را ديد كه مىگفت :
شعر
اشتر دراز گردنا * دانم چه خواهى كردنا
گردن دراز كرده اى * پنبه بخواهى خوردنا [ 4 ]
هامش
[ 1 ] - در نسخهء ب شرح حال عز الدين همدانى و بالنتيجه اشعار . او نيامده است .
در نسخهء ر صورت اشعار بدين ترتيب است :
اژ ته دارم چه مهرى پنهان راز * ده ترا حماكى ده كهان راز
چه كونم كونه رسوا بكره كار * چه چشمم چشمه واج او داجه آن راز
با ده بند آيه از دامن بزانه * سر شبى اركنه او دوشوان راز
و در نسخهء ق :
ازو دارم چه مهرى پنهان راز * يه نراته جماكى ده كهان راز
نه مر ايوه مزارم و سمه چشم * كد نويسد يكون او زعفران راز
[ 2 ] - ب - ساير نسخ : كتاب حديقه و تذكرة الاولياء
[ 3 ] - فقط در نسخ م ، ق
[ 4 ] - اين نكته درست به نظر نميرسد و نظر دولتشاه سمرقندى را مىپسندم كه مينويسد : « آنچه مشهورست كه عبد الواسع جبلى در اول حال جلف و عامى بوده و آنها كه برو مىبندند كه در اول چگونه شعرى گفته تمامى سخن عوام است و در تواريخ نديدهام .
چه شخصى كه در سخنورى يكى از بىنظيران روزگار بوده باشد و اكنون از جملهء سخنوران پيداست كه چند كس بمتانت و صنعت او سخن گفته باشند عقل قبول نميكند كه در پايان شباب چنين عامى بوده باشد و بتربيت اهل شود و قبول تعليم در كودكى آسان است و در روزگار كهولت دشوار و اين حال از عقل دور مينمايد . » رجوع شود ايضا بمقالهء اين جانب در سال اول يادگار شمارهء 8 متضمن عبارت ابن الفوطى صاحب كتاب نفيس معجم - الالقاب بنقل از « كتاب ذيل » ( يعنى ذيل تاريخ بغداد خطيب بغدادى ) تأليف « تاج الاسلام ابو سعد » ( يعنى سمعانى صاحب كتاب الانساب ) كه او را بدين نحو معرفى مينمايد : « بديع - الزمان فريد الدين ابو الفضائل عبد الواسع بن عبد الجامع جبلى هروى اديب »