با چنين خاطرى چو آتش و آب * باد پيمود و خاك بايد شد
[ گويند شبى سلطان محمود از پى عنصرى بفرستاد و او بشرب مشغول بود .
گفت سلطان را بندگى برسان و بگو كه بدولت تو بعشرت مشغوليم . بامداد به حضرت آيم . سلطان بفرمود تا او را در گليمى انداختند و چهار كس گوشهء گليم بر گرفتند و پيش سلطان آوردند . مست طافح بود . سلطان خواست كه امتحان كند . پيش رفت و گفت من كيستم . عنصرى فى الحال در بديهه گفت و بر خواند :
شعر
تو آن شاهى كه اندر شرق و در غرب * جهود و گبر و ترسا و مسلمان
همى گويند در تسبيح و تهليل * الهى عاقبت محمود گردان
سلطان فرمود تا دهان او پر جواهر گردند ] [ 1 ]
عسجدى
و هو [ 2 ] عز الدين كرجى از قزوين است ، از قبيلهء كرجيان . اشعار خوب دارد و در جواب سراج الدين قمرى گفته است :
شعر
گفتى كه گنه بنزد من سهل بود * اين نكته نگويد آنكه او اهل بود .
علم ازلى علت عصيان كردن * نزد عقلا ز غايت جهل بود
بعهد ابقاخان در گذشت .
عز الدين همدانى
معاصر [ 3 ] اشعار پهلوى خوب دارد . منها :
هامش
[ 1 ] - ازينجا تا آخر مطلب مربوط بعنصرى فقط در نسخهء م ديده مىشود .
[ 2 ] - به همين صورت تنها در نسخ م ، ق ديده مىشود . اما عسجدى را در كتب ، حكيم ابو نظر عبد العزيز بن منصور مروزى يا هراتى و وفاتش را در 432 هجرت نوشتهاند .
رجوع شود بمجلد چهارم قاموس الاعلام و جلد اول مجمع الفصحا و همچنين بتذكرة - الشعراء دولتشاه سمرقندى كه او را شاگرد عنصرى دانسته است .
[ 3 ] - ق ، م ، ر .