فرمودى ، اما در نشان وزارت و تصرف اموال مدخل نساختى و آل نداشت .
بعد از يك سال ، در غرهء شوال سنهء ست و عشر و سبعمائة ، اولجايتو سلطان رحلت كرد بسلطانيه و بدار البقا پيوست و در ابواب البر قلعه كه جهت خوابگاه خود ساخته بود مدفون شد . دوازده سال و نه ماه [ 1 ] پادشاهى كرده بود و عمرش در سى و هفتم سال بود و بچهل نرسيده . [ در تاريخ وفاتش بنده گفت [ 2 ] ] :
از هفتصد و شانزده چو نه ماه گذشت * از گاه و كلاه سرورى شاه گذشت
بگذشت و جهان بىوفا را بگذاشت * آگاه ز حال خويش ناگاه گذشت
[ و هم درين باب ديگرى فرموده :
در هفتصد و شانزده بسلطانيه * سلطان مبارك قدم و خوب سير
آدينه و سلخ رمضان وقت غروب * از روضه بروضهء جنان كرد سفر ] [ 3 ]
از مولانا جمال الدين ترك كه عالم عامل مقبول القول بود [ و جماعتى تجار [ 4 ] ] مرويست كه درين سالها بشهرينكى [ 5 ] از بلاد تركستان رسيده حكايتى عجيب درين يك دو ماه واقع شده بود و همه زبانها بر آن موافق و آن چنان بود كه در آن سال لشكر كفار بجنگ ايشان آمده بودند و مردم تركستان را بمحاربت و مقاتلت ايشان فرستادند . از شهرينكى ، مردى قرابهادر نام با آن قوم بجنگ كفار رفت و آنجا شهيد شد . بعد از مدتى از يك گوشهء خانه قرا بهادر ، كه عيال و اطفال او آنجا بودند ، آوازى شنيدند كه منم قرابهادر . شخص مرا فلان روز كفار شهيد كردند . مرا اكنون آنجا خوش است و من بدين شهر با هفتاد هزار روح باستقبال پير زنى آمدهايم كه سه روز ديگر در خواهد گذشت . چون
هامش
[ 1 ] - ق : سيزده سال .
[ 2 ] - م ، ر : گفتم در تاريخ وفاتش - ف : وفاتش گفتهام - ب :
وفاتش گفتم .
[ 3 ] - م : فقط .
[ 4 ] - ق ، م ، ب ندارد .
[ 5 ] - ر ، ق : تنكى - م : نيكى .