و له
هى المقادير تجرى فى اعنتها * فاصبر فليس لها صبر على حال
تريك يوما و ضيع القدر مرتفعا * الى السماء و يوما تخفض العالى ] [ 1 ]
او را در علم موسيقى تصانيف معتبر بود ، چنان كه استادان [ آن علم ] [ 2 ] را در آن تعجب بودى .
در عهد او عبد الله طاهر والى خراسان بود . برادرش مصعب با او در نمىساخت .
واثق هر دو را شركت داد و مصعب را فرمود خدمت او كن . پس از آن عبد الله طاهر در خراسان نماند [ 3 ] ، در سنهء ثلاثين و مأتين . واثق جاى او بپسرش طاهر بن عبد الله بن طاهر ذو اليمينين داد .
به زمان واثق محلهء كرخ بغداد بسوخت . واثق هزار هزار درم بكم بضاعتان داد تا در عمارت خانهاى خود صرف كنند و هم در آن روز مردم فرغانه قصه [ 4 ] نوشته بودند و جهت عمارت [ جويى ] [ 5 ] صد هزار درم التماس كرده . احمد بن داود حجابت مىكرد .
واثق گفت همين زمان هزار هزار درم جهت اهل كرخ از من بستدى . ديگر بار از جهت اهل فرغانه چيزى مىخواهى . حاجب گفت ان الله يسألك عن اهل فرغانه كما يسألك عن اهل بغداد . بشكرانهء آنكه خداى تعالى بندگان خود را از بغداد تا فرغانه ، محتاج تو گردانيده و ترا محتاج يكى ازيشان نكرده ، با ايشان مكرمت كن . واثق برين سخن التماس اهل فرغانه مبذول داشت .
هم ازين حاجب مرويست كه درويشى بر در سراى واثق مرا گفت كه خليفه را بگوى تا صد هزار درهم به من دهد . حاجب بخنديد . درويش گفت بر چه مىخندى ؟
گفت بر التماس تو . گفت على الطلب و عليك البلاغ و على امير المؤمنين السماع و على الله التيسر . حاجب اين سخن خليفه را گفت . خليفه بعد از تفكر فرمود آنچه مىخواهد
هامش
[ 1 ] - اين قسمت در نسخ ف ، ب نيست . تصحيح اشعار از كتاب البدايه و النهايه
[ 2 ] - م : معتبر ف : عالم
[ 3 ] - يعنى وفات كرد
[ 4 ] - آنچه امروز « عريضه » گفته مىشود
[ 5 ] - م :
جومين - ب : جوئى - ق : حوسى