طاهر ذو اليمينين بخراسان در گذشت . مأمون جاى او بپسرش طلحه داد .
در مصر مردى خروج كرد ، نامش عبد الحكم . مأمون عبد الله طاهر را بجنگ او فرستاد تا او را قهر كرد . در آذربيجان ، بابك خرم دين لعنة الله عليه دعوت مزدكى آشكارا كرد . مأمون ، محمد بن حميد طوسى را بجنگ او فرستاد . بابك او را بكشت و كار بابك قوت گرفت . مامون پيش از آنكه تدارك كند ، در سابع عشر رجب سنهء ثمان عشر و مأتين در گذشت . بيست سال و هفت ماه خلافت كرد . چهل و هشت سال عمر داشت .
بطرطوس مدفونست .
سبب وفاتش آنكه انجير تازه آرزو كرده بود . در آن حدود نايافت بود . ناگاه اعرابى از راه برسيد و [ سبدى ] [ 1 ] انجير تازه پيش او آورد . مأمون از آن بسيار بخورد و رنجور شد و به آن در گذشت . بروايتى گويند برادرش معتصم خادمى را بفريفت تا نامه به خط هارون زهر آلود كرده بمأمون داد . مأمون آن را ببوسيد . بوى زهر بدماغش رسيد ، بدان در گذشت .
معتقد مأمون چنان بود كه قرآن مخلوقست و رؤيت حق ناممكن . امام احمد حنبل و جمعى از علما را محبوس كرد تا همين اعتقاد كنند و اهل اسلام را بدين الزام نمودى . اين صورت پسنديدهء حق تعالى نبود [ و اجل موعود او را امان نداد كه اسلام را مشوش گرداند . هر پادشاه و حاكم كه خواست در اسلام وهنى افكند و خللى انديشد ] [ 2 ] اجل زبانش فرو بست . خداى تعالى دست و زبان حكام وقت را بتقويت دين اسلام قوى و جارى دارد . به حق حقه .
از سخنان اوست : مجالسة الثقيل حمى الروح . العلم لا يدرك غوره و لا يسير قعره فابدؤا بالاهم فالاهم و بالفرض قبل النفل ان الأهم مقدم . [ التحمل ] [ 3 ] حسن فى الملوك الا فى ثلاثة : قادح فى ملكه و متعرض لحرمه و مذيع لسره . احسن الكلام ما شاكل الزمان .
گويند كسائى پيش مأمون رفت تا او را [ وظيفه نحو آموزد ] [ 4 ] . مأمون بشرب
هامش
[ 1 ] - ف : سبتى
[ 2 ] - در ، ب نيست
[ 3 ] - ف : الحلم
[ 4 ] - م : وظيفه نحو تعليم كند