ديگر دارا نام بود . او را ولى عهد گردانيد . مدت پادشاهى داراب دوازده سال
دارا
ابن داراب بن بهمن اسفنديار بن گشتاسف بن لهراسف بن اروند شاه بن كى پشن بن كيقباد ، به حكم وصيت پادشاه شد . ميان او و برادرش اسكندر رومى مخاصمت افتاد .
[ جهت آنكه خراج ولايات بربر و قبط و فلسطين و آن حدود كه داخل ايران بود و به تصرف روميان ، خايهء زرين آوردندى ] [ 1 ] . دارا بعد از مرگ فيلفوس بطلب خراج پيش اسكندر فرستاد . اسكندر چون برادر مهتر بود ، هر چند مخفى مىداشت ، اما از اداء خراج ننگ مىداشت . گفت مرغى كه آن خايه [ مىآورد ] [ 2 ] بمرد و بجنگ عزيمت ايران كرد . دارا را دو بنده بكشتند . بتصور آنكه اسكندر با ايشان نيكوئى كند ، پيش اسكندر رفتند . اسكندر ايشان را بكشت . [ ملك ايران او را ] [ 3 ] مسلم گشت . دختر دارا را ، روشنك نام ، به وصيت دارا ، زن كرد . مدت پادشاهى دارا چهارده سال . از آثار او [ داراب گرد فارس و ] [ 4 ] شهر ابهر است .
اسكندر
ابن داراب بن بهمن بن اسفنديار بن گشتاسف بن لهراسف بن اروند شاه بن كى پشن بن كيقباد . بعد از برادر ، پادشاهى ايران به دو رسيد و او تمامت جهان در ضبط آورد .
حمزهء اصفهانى آورده است كه هشت هزار ملك و ملكزاده را بكشت . از پادشاهان هر كه با او مخالفت كرد ، رسم قتل در آن ملك مستمر داشت ، تا همه مطيع او شدند ، مگر قيدافه ملكهء اندلس . اسكندر برسم رسولان پيش او رفت . او اسكندر را شناخت . خواست كه هلاك كند ، چون [ اسم رسل ] [ 5 ] داشت ، پسنديده نديد . او را بجان امان داد و [ عهد ستد ] [ 6 ] كه تعرض بملك او نرساند . اسكندر بازگشت . پس بطلب آب حيوان رفت و
هامش
[ 1 ] - ر : از جهت خراج . . . و روميان خايهء زرين جهت خراج آوردندى .
[ 2 ] - ب : مىكرد - م ، ك : مىنهاد
[ 3 ] - ساير نسخ : ملك و پادشاهى دارا را
[ 4 ] - فقط در ، ف
[ 5 ] - ق : رسولى
[ 6 ] - ق ، م ، ك ، ف : پيمان كرد - ر : پيمان داد