پس چاره در آن ديد كه دو قنداقش كند كه باز همان شد ، سپس سه قنداق از چرم و ابريشم بر او بست اما نتيجهاى نگرفت و ناچار شد او را بدون قنداق رها كند . « 1 » پدرش ابو طالب فرزندان و برادرزادگان خود را گرد مىآورد و آنان را وامىداشت با على ( ع ) كشتى بگيرند . على ( ع ) نيز آستين بالا مىزد و خرد و بزرگ آنان را شكست مىداد . روزى با كودكى كه يك سال از او بزرگتر بود راه مىرفت كه بيكباره كودك را ديد كه با سر در حال سقوط در چاه است .
پس به سرعت وارد عمل شده و او را از پا گرفت و نجات داد . « 2 »
قاعدتا كسى كه داراى چنين شجاعت بىنظير و فوقالعادهاى باشد ، بايد بر ديگران بزرگى و تكبر كند و در راستاى كاميابى و منافع خود و فرزندانش گام بردارد زيرا انسان بنا به سرشت خود به دنبال خوشى و منافع شخصى مىرود به ويژه آنكه راه اين موارد بر وى هموار باشد . حال ( اگر چنين نكرد ) حداقل توقع اين است كه مانند مستمندان و بينوايان زندگى نكند . اما آيا امام ( ع ) به دنبال چيزى از اين دست رفت ؟
پاسخ
اين شجاعت با تمامى عظمتش با ايمان عظيمترى پيوند خورده است . ايمان نزد امام ( ع ) حاكم بىهمتا و يگانه فرمانرواى تمامى كردار و رفتارش بود . دانش و دلاورى و تواضع ، جاه و جلال ، حكومت و قدرت و ديگر موارد به تنهايى
هامش
( 1 ) - امالى شيخ صدوق : 708 ، مناقب آل ابى طالب : 2 / 120 .
( 2 ) - همان : 120 - 121 ، معانى الأخبار : 61 .