( 1 )
2 - سعيد بن مسيّب
« سعيد بن مسيب » قيام امام را محكوم كرد و گفت : « اگر حسين حركت نمىكرد ، براى وى ، بهتر بود » « 1 » .
( 2 )
3 - ابو واقد ليثى
« ابو واقد ليثى » از هواداران بنى اميه بود . وى نزد امام آمد و او را به خداوند سوگند داد كه بر ضد يزيد قيام نكند . وى ، اين كار را به انگيزهء دوستى نسبت به امام انجام نداد بلكه وى بر سلطنت بنى اميه مىترسيد . امام ، توجهى به او نكرد و از او روى گردانيد « 2 » .
( 3 )
4 - ابو سلمه
از كسانى كه خروج امام بر ضد يزيد را محكوم كردند ، « ابو سلمة بن عبد الرحمن » است « 3 » كه گفت : « حسين بايد اهل عراق را مىشناخت و به سوى
هامش
پيشنهاد كرد كه با اهل ضلالت ، صلح كند و او را از كشته شدن و جنگيدن برحذر نمود .
حضرت حسين به وى گفت : « اى عبد الرحمن ! ندانستهاى كه از ناچيز بودن در نزد خداوند است كه سر يحيى بن زكريا به ستمگرى از ستمگران بنى اسرائيل اهدا مىشود ؟
ندانستهاى كه بنى اسرائيل از طلوع فجر تا طلوع آفتاب ، هفتاد پيامبر را كشتند و پس از آن در بازارهايشان ، به خريدوفروش نشستند ، گويى كه كارى انجام ندادهاند ؟ خداوند بر آنها شتاب ننمود ، بلكه آنها را مهلت داد و پس از آن ، آنها را گرفت ؛ همچون گرفتن بزرگوارى قدرتمند . اى پدر عبد الرحمن ! از خدا پروا كن و يارى مرا از دست مده » .
( 1 ) ابن عساكر ، تاريخ 14 / 208 ، ذهبى ، تاريخ اسلام 5 / 8 .
( 2 ) ابن عساكر ، تاريخ 14 / 208 ابن كثير ، تاريخ 8 / 162 . تاريخ اسلام 5 / 8 .
( 3 ) ابو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف زهرى مدنى را سعد ، در طبقهء دوّم از مدنيّين شمرده ،