عمرو بن ابى مطاع خثعمى » بود كه در ميدان نبرد ، زخمى بر زمين افتاد ، آنان گمان كردند كه وى كشته شده است ، لذا بر او هجوم نبردند ، او از شدت درد زخمها و رفتن خون از بدن ، بيهوش گشته بود ، ولى هنگامى كه شنيد آن قوم فرياد مىزدند : « حسين كشته شد » ، همچون شير زخمى از جاى جست و بدون اينكه توجهى به درد زخمهايش داشته باشد به دنبال شمشير خود گشت و آن را نيافت ، ولى چاقويى پيدا كرد و با آن به سوى آنها حمله برد و آنان را مضروب مىساخت و آنها ، پريشان از نزد وى مىگريختند و گمان كردند كه مردگان از ياران حسين جان گرفتهاند تا بار ديگر به جهاد پردازند و هنگامى كه مطمئن شدند كه خطا كردهاند ، به سوى وى روى آورده او را به شهادت رساندند ، « عروة بن بطان ثعلبى » او را به قتل رساند .
( 1 ) تاريخ انسانى ، صادقانهتر و بزرگوارانهتر از اين وفادارى به ياد ندارد كه به حقيقت ، اين همان شكوه در اردوگاه حسين است كه آنان تا آخرين رمق از زندگىشان بر وفادارى خود نسبت به امامشان ، پايدار ماندند .
( 2 ) اينان ، بعضى از ياران امام هستند كه در نبرد به تلاشى دست زدند كه هر وصف و تعريفى در بيان آن كوتاه مىآيد ؛ زيرا جهادى كردند كه تاريخ در همهء عمليات جنگى اتفاق افتاده بر روى زمين ، نظيرى براى آن نمىشناسد . آنان با وجود كمى تعدادشان و تحمل تشنگى جانكاه با آن لشكر فراوان روبهرو شدند و تلفات سنگينى بر آنان فرود آوردند .
( 3 ) آن گروه از قهرمانان ايمان ، با سختيها نبرد كردند و به گرداب هولناك آن كارزار فرو رفتند و همانند يك مرد ، مقاومت كردند و حركت ايمان را رهبرى نمودند ، عزم هيچكدام از آنان به سستى نگراييد و نيزهء هيچ يك از ايشان نرم نشد ، همگى به خون آغشته شدند در حالى كه احساس غبطه و افتخار مىكردند
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٢٨٤