( 1 )
كشته شدن طلحه
« طلحه » ، در حالى كه سپاهيان را به جنگ تشويق مىنمود ، وارد ميدان نبرد شد . « مروان بن حكم » او را ديد و به خونخواهى عثمان ، تيرى به سويش پرتاب كرد و او بر زمين افتاد و در خون خود ، غوطهور گرديد .
مروان ، به يكى از فرزندان عثمان مىگفت : من به جاى تو انتقام پدرت را از طلحه گرفتم .
طلحه ، به غلامش دستور داد تا او را در جايى پناه دهد و به جايى ببرد كه در آنجا قرار گيرد . وى او را به مشقت فراوان به خانهء مخروبهاى از خانههاى بصره برد كه ساعتى بعد در آنجا هلاك گشت « 1 » .
( 2 )
عايشه سپاه را فرماندهى مىكند
پس از هلاكت زبير و طلحه ، عايشه فرماندهى سپاه را در دست گرفت و افراد « بنو ضبه ، ازد و بنو ناجيه » در حمايت از وى خود را به نابودى كشاندند .
مورخان مىگويند : شيفتهء دوستى او گشتند به طورى كه سرگين شترش را بر مىداشتند و آن را مىبوييدند و مىگفتند : پشكل شتر مادرمان ، بويش بوى مشك است ! ! ( 3 ) آنها دور شترش را گرفته بودند و جز حمايت وى ، خواهان پيروزى و نصرت ديگرى نبودند . رجز خوان آنها چنين مىگفت :
يا معشر الازد ! عليكم امّكم * فانّها صلاتكم و صومكم
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 3 / 243 - 244 .